فال و فالگیری

هیچوقت به فال اعتقاد نداشتم آخه جالبیش اینه که هیچوقت فال من بد در نمیاد هر کی تا الان واسه من فال گرفته گفته همه چی خوبه زندگیت خوبه کارت خوبه عاشق زیاد داری خانواده خوبی داری و مسیر زندگیت با خوبی جلو میره و...

امشب یکی از دوستامون به همراه دوست خودش اومدن خونمون، دوست دوستمون خانمیه که فال قرآن میگیره، خواهرم هم ازش خواست واسمون فال بگیره، من  کلا چون اعتقاد ندارم هیچوقت این حرفا رو جدی نمی گیرم و بیشتر واسم خنده دار و فانه

فال خواهرم رو که گرفت بهش گفت دختر موفقی هستی و تو مسابقه ای که بهمن داری موفق میشی، ازدواجت نزدیکه، منم کلی بهش خندیدم گفتم خدا رو شکر به فکر لباس باشیم دیگه (همین امشب بود که داشتم با یکی در مورد ازدواج خواهر کوچیکه حرف میزدما، واسم جالب بود) بعد کلی نصیحتش کرد که تو فالت نوشته مطیع نیستی به خانوادت احترام بذار و خلاصه کلی نصیحتش کرد و من همش میخندیدم که بالاخره یکی پیدا شد  حرفای ما رو به گوش این دختر برسونه بلکه اثری داشته باشه از اونجایی هم که این خواهر من به فال اعتقاد داشت عمیقا داشت گوش میکرد

به من که رسید گفتم نه من نمیخوام، دیگه خواهرم گفت نه نه باید فال سوزی رو هم بگیری

گفتم وای حالا برا من هم میخواد یه نیم ساعتی حرف بزنه قرآن رو باز کرد و بعد بهم گفت روشنه خیلی خوبه (طبق معمول میدونستم این حرف رو میشنوم) بدخواه زیاد داری ولی تو گذشتت زیاده سرکار نگرانن که تو رو از دست ندن، کسی عاشقته که حاضره همه زندگیش رو فدای تو کنه ولی تو بی تفاوت هستی (منم  اینطوری گوش میدادم خیلی این حرفا برام بی معنی و تکراریه)

خلاصه فال من دوباره خوب دراومد

یاد خدا

شیخ ابوسعید ابوالخیر را گفتند :

فلان شخص بر روی آب راه می رود!
شیخ گفت: سهل است, وزغ و پرنده ای کوچک نیز بر روی آب راه می رود .
شیخ را گفتند : فلان شخص در هوا پَرَد!
شیخ گفت: زنبور و مگسی نیز در هوا بپرد.
او را گفتند: فلان شخص در یک لحظه از شهری به شهری می رود!
شیخ گفت: شیطان نیز در یک نَفَس از مشرق به مغرب می رود .این چنین چیزها را قیمتی نیست .

مرد آن بُود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخُسبد و با خلق داد و ستد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از یاد خدا غافل نباشد !

" اسرار التوحید "

علم بهتر است يا ثروت

شيخ را گفتند : علم بهتر است يا ثروت :؟
شيخ بيدرنگ شمشير از ميان بيرون آورد و مانند جومونگ مريد بخت برگشته را به سه پاره ی نامساوی تقسيم نمود و گفت: سالهاست که هيچ خری بين دو راهی علم و ثروت گير نميکند.....

مريدان در حاليکه انگشت به دندان گرفته و لرزشي وجودشان را فرا گرفت گفتند يا شيخ ما را دليلی عيان ساز تا جان فدا کنيم .....

شيخ گفت:در عنفوان جوانی مرا دوستی بود که با هم به مکتب ميرفتيم، دوستم ترک تحصيل کرد من معلم مکتب شدم...

حالا او پورشه داره... من پوشه ...

او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی...

او عينک آفتابی من عينک ته استکانی...

او بيمه زندگانی . من بيمه خدمات درمانی...

او سکه و ارز...من سکته و قرض....

سخن شيخ چون بدينجا رسيد مريدان نعره ای جانسوز برداشته

و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتندی ....

قبولی مرحله اول

امروز نتایج مرحله اول دکترا رو اعلام کردن، تو رشته ما ظرفیت قبولی 27 نفر هست. دو برابر ظرفیت رو اعلام کردن، من هم جزو قبول شده های مرحله اول هستم

امیدوارم مراحل بعدی به خیر بگذره

توکل به خدا

اعتیاد مثبت

 تمرینی برای تغییر رفتارهای نادرست...

انسان‌های ضعیف در مواجهه با مشکلات، سه گزینه پیش روی خود دارند:

گزینه اول «تسلیم شدن» است. اینکه خود را به دست شرایط بسپاریم و بگوییم: به هر حال اینها اتفاق افتاده و این وضعیت زندگی من است و اوضاع نامناسب را نمی‌توان تغییر داد و بهتر است آن را بپذیرم. واقعیت این است که تسلیم شرایط شدن، درد و رنج وضعیت موجود را تا حدی کاهش می‌دهد و شاید به همین دلیل است که انسانها، این گزینه را انتخاب می‌کنند. به هر حال اگر شما از وضعیت شغلی خود ناراضی باشید و بگویید که «همین است که هست و خیلی‌های دیگر هم مانند من هستند که از شرایط خود ناراضی هستند...». همین نوع تفکر، می‌تواند کمی به شما آرامش دهد. اگر چه منجر به بهبود وضعیت نمی‌شود.

گزینه دوم، افسردگی است. این رفتار می‌تواند موجب جلب محبت دیگران، توجیه رفتارهای نادرست شما و همینطور تنش‌های ذهنی کمتر برای شما باشد.

گزینه سوم، اعتیاد منفی است. اعتیاد منفی (مواد مخدر، الکل و مراجعه دائمی به سایت‌های پ.و.ر.ن) روشی بسیار قدرتمند و اثربخش برای فرار از مشکلات و تحمل بهتر درد و رنج است. تنها مشکل انتخاب این روش از آنجا ناشی می‌شود که پس از اینکه درد و رنج و منشاء مشکل از بین رفت، شما همچنان باید با اعتیادی دست و پنجه نرم کنید که سالها همراه شما باقی خواهد ماند...

اگر تصمیم دارید نسبت به یک رفتار اعتیاد مثبت داشته باشید، آن رفتار باید ویژگیهای زیر را داشته باشد:

اول - باید ذات آن از رقابت و فضای رقابتی دور باشد. اینکه بگویید من هر روز تلاش می‌کنم بیشتر از خواهرم یا همکارم کتاب بخوانم یا یک ساعت بیشتر از همکارم کار کنم یا اینکه برای آشپزی وقت می‌گذارم تا بهترین غذاها را در فامیل درست کنم، یک فعالیت رقابتی است و خودش می‌تواند درد و رنج‌های جدیدی را به زندگی شما اضافه کند. اینکه بگویید هر شب چند صفحه کتاب می‌خوانم یا هر شب چند قطعه موسیقی گوش می‌دهم و سپس می‌خوابم و یا اینکه صبح ها که بیدار می‌شوم به دوستان نزدیکم پیامک احوال پرسی ارسال می‌کنم می‌تواند غیر رقابتی باشد. البته غیر رقابتی بودن کافی نیست و باید سایر شرط‌های زیر نیز در مورد «اعتیاد» شما برقرار باشد.

دوم - باید بتوانید حداقل روزی یک ساعت برای آن وقت بگذارید. اساساً کمتر از این زمان را به سختی می‌توان یک رفتار «اعتیاد آور» دانست. نمی‌توانید بگویید که من خودم را به فعالیت فیزیکی و ورزش و پیاده‌روی و مطالعه و گوش دادن موسیقی و انجام کار خانه و آشپزی و ... معتاد می‌کنم اما فقط می‌خواهم روزی ۱۵ دقیقه برای اینها وقت بگذارم. این نوع رفتارها ممکن است رفتارهای مثبتی باشند، اما تا زمانی که یک سهم جدی در زندگی شما به خود اختصاص ندهند، «اعتیاد مثبت» تلقی نخواهند شد.

سوم - نباید فشار خیلی سنگین به شما وارد کند! چه فکری چه فیزیکی و چه احساسی. اساساً اگر دقت کرده باشید ویژگی رفتارهای اعتیادآور این است که خیلی ساده هستند. تا به حال شنیده‌اید کسی به جابجایی روزانه ۲ تن بار، معتاد شود؟! یا به خواندن روزانه ۱۰ مقاله؟! ما به الکل و مواد مخدر و س.ک.س و پیامک و ف.ی.س بوک و ... معتاد می‌شویم به دلیل اینکه انرژی زیادی از ما نمی‌گیرند. بنابراین در انتخاب فعالیت‌ها و تعیین مسیر برای «اعتیاد مثبت» به این مسئله هم توجه کنید. موسیقی گوش دادن شاید نمونه‌ای از فعالیت‌های مثبتی باشد که فشار ذهنی و فیزیکی و احساسی زیادی به ما وارد نمی‌کنند.

چهارم - باید تا حد امکان بتوانید تنهایی آن را انجام دهید. کافی است برنامه «اعتیاد» خود را روی «مطالعه‌ی گروهی» متمرکز کنید. بدیهی است که دیر یا زود در این برنامه شکست خواهید خورد. چون این نوع فعالیت‌ها معمولاً خیلی زود به دلیل اینکه برخی از افراد و دوستان و اعضای گروه، به هر دلیل حضور منظم و مفید خود را کمرنگ می‌کنند، عملاً در زندگی انسانها رنگ می‌بازد. پیاده‌روی - اگر حوصله‌ی تنها رفتن را داشته باشید - می‌تواند یک مثال مثبت در این حوزه تلقی شود. نگهداری از یک باغچه کوچک نیز از همین نوع است و یا نگهداری از حیوانات خانگی.

پنجم - باید احساس کنید که این فعالیت، به نحوی برای شما ارزشمند است. ارزش صرفاً به کسب درآمد محدود نیست. همین که شما را شاد کند یا به شما انرژی دهد یا دوستان تازه‌ای برای شما ایجاد کند یا ... می‌تواند یک رفتار ارزشمند تلقی شود.

ششم - باید احساس کنید با تکرار آن رفتار، توانمندی شما در آن رفتار بهتر می‌شود (قرار نیست در این حوزه یک کار سنگین آماری و دانشگاهی انجام دهید. همین که حس کنید این رفتار به تدریج بهبود یا فته و تسلط شما به آن افزایش می‌یابد کافی است).

هفتم - باید رفتاری باشد که نسبت به آن حس بد نداشته باشید و باعث نشود که از خودتان و رفتارتان انتقاد کنید. اساساً انسانها نسبت به رفتاری معتاد می‌شوند که هنگام انجام آن رفتار حس بدی نسبت به خودشان نداشته باشند.

کتاب «اعتیاد مثبت» نوشته‌ی ویلیام گلاسر
منبع http://www.motamem.org/

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندين سخن نغز که گفتی که شنودی؟
ور باد نبودی که سر زلف ربودی
رخساره‌ی معشوق به عاشق که نمودی؟
(
سهروردی )

نگاره: ‏فی حقیقة العشق
گر عشق  نبودی   و غم  عشق  نبودی
چندين سخن  نغز  که گفتی که  شنودی
ور  باد  نبودی  که  سر  زلف  ربودی
رخساره‌ی معشوق  به عاشق که نمودی
 
سهروردی چنین آغاز می کند که اولین مخلوق خدا، عقل است و این گوهر سه صفت دارد: 1) شناخت حق 2) شناخت خود 3) شناخت آن که مخلوقی محدود است. صفت این سه به ترتیب عبارت است از:1) حسن یا نیکویی و زیبایی 2) عشق یا مهر و 3) حزن یا اندوه که از یک چشمه پدید آمده اند و برادران هم اند. او معتقد است که آفرینش فرشتگان از تبسم حسن بود و پیدایش آسمان و زمین از آویزان شدن حزن بر عشق است.
شیخ اشراق‏

عاشق نشدی زاهد

عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه میدانی؟
در شعله نرقصیدی، پروانه چه میدانی؟

(هما میر افشار)

نگاره: ‏هما میر افشار
عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه میدانی؟
در شعله نرقصیدی، پروانه چه میدانی؟‏

قانون بقای چیز...

قانون بقای ماده، قانون بقای انرژی و قانون‌های دیگر رو میدانیم و اما قانون بزرگتری وجود دارد به نام

قانون بقای چیز

«قانون بقای چیز می گوید: چیزها در زندگی شما ثابت هستند. هر چیزی را که به دست بیاورید، چیز‌هایی را از دست خواهید داد» و « مهم‌تر اینکه هر چیزی را هم از دست بدهیم، چیز دیگری به دست خواهیم آورد».

(رضا امیرخانی، داستان نویس)

وظیفه ما کندن چاله است

روزانه با افراد زیادی مواجه میشوید که «اضطراب» می فروشند و برای خود «اعتبار» میخرند. درآمد آنها از این است که شما را نگران کنند و متقاعدتان کنند که موفقیتتان، محتاج نوعی «کیمیاگری» است که فقط در اختیار ایشان است.

وظیفه من و شما، تشخیص لحظات و رویدادهای سرنوشت ساز نیست. وظیفه ما، خوب درس خواندن، مطالعه کردن، آموختن و افزایش توانمندی هاست. به گونه ای که در مواجهه با فرصت ها و لحظات تعیین سرنوشت، دست خالی نباشیم. وظیفه ما کندن چاله است. باران، دیر یا زود خواهد آمد...



success


چقدر این جمله به دلم نشست

یک سال دیرتر و زودتر مهم نیست. متمایز بودن مهمه

امروز واقعا به این نتیجه رسیدم