انریکه

یکی دیگه از خواننده های مورد علاقه من

این آهنگشو خیلی خیلی دوست دارم هر وقت گوش میدم باهاش میخونم

Somebody's Me

You, do you remember me

تو، هی تو منو بیاد میاری

Like I remember you

درست مثل من که تورو بخاطر دارم

Do you spend your life
Going back in your mind to that time

تو هم کل زندگیت رو در گشت و گذار در خاطرات گذشتت بسر می بری

Because I, I walk the streets alone

چون من، من تنها در کوچه ها قدم می زنم

I hate being on my own

از توخودم بودن نفرت دارم

And everyone can see that I refill

و همه منو می بینن که دارم (از احساست و غصه) پر میشم

And I'm going through hell

و دارم وارد جهنم میشم

Thinking about you with somebody else

وقتی که به تو و اونی که باهاشی فکر می کنم

Somebody wants you

یکی تورو میخواد

Somebody needs you

یکی بهت نیاز داره

Somebody dreams about you every single night

و کسی هست که هر شب در رویای تو بخاب میره

Somebody can't breath without you, it's lonely

کسی هست که نمیتونه بی تو نفس بکشه، و تنهای تنهاست

Somebody hopes that someday you will see
That Somebody's Me

کسی هست که آرزوشه روزی کسی که واقعا هستم رو ببینی

How, How could we go wrong

چطور مسیر عشقمون چنین به گمراهی کشید

It was so good and now it's gone

اون وقتا خیلی خوب بود ولی حالا همه اون روزهای خوش رفتن

And I pray at night that our paths soon will cross

و من هر شب به درگاه خدا دعا می کنم که روزی مسیر جدا شدمون جایی به هم برسن

And what we had isn't lost

و چیزی رو که داشتیم رو گم نکردیم

Cause you're always right here in my thoughts

چون تو همیشه اینجا در ذهن منی

Somebody wants you

یکی تورو میخواد

Somebody needs you

یکی بهت نیاز داره

Somebody dreams about you every single night

و کسی هست که هر شب در رویای تو بخاب میره

Somebody can't breath without you, it's lonely

کسی هست که نمیتونه بی تو نفس بکشه، و تنهای تنهاست

Somebody hopes that someday you will see
That Somebody's Me

کسی هست که آرزوشه روزی کسی که واقعا هستم رو ببینی

You'll always be in my life

تو همیشه در زندگی منی

Even if I'm not in your life

هرچند اگه من تو زندگیت نباشم

Because you're in my memory

چون تو همیشه در ذهن منی

You, will you remember me

تو، تو هم منو به یاد میاری

And before you set me free

آه، و قبل از اینکه منو رها کنی

Oh listen please

آه، تورو خدا به حرفام گوش کن

Somebody wants you

یکی تورو میخواد

Somebody needs you

یکی بهت نیاز داره

Somebody dreams about you every single night

و کسی هست که هر شب در رویای تو بخاب میره

Somebody can't breath without you, it's lonely

کسی هست که نمیتونه بی تو نفس بکشه، و تنهای تنهاست

Somebody hopes that someday you will see
That Somebody's Me

کسی هست که آرزوشه روزی کسی که واقعا هستم رو ببینی

 

رقص یه ورزش خیلی عالی

یکی از فعالیتای مورد علاقه من رقصه، نمیدونم چرا اینقدر خوشم میاد ایروبیک رو هم خیلی دوست دارم برا همین امروز دو تا تصویر متحرک رقص رو تو وبلاگم گذاشتم خیلی رقصشون قشنگه به نظرم، خوشم اومد

خیلی وقته که برا خودم آهنگ نذاشتم برقصم اینقدر که کار داشتم و فکرم مشغول بود این تصویرو  گذاشتم تو وبلاگم که یادم باشه هر از گاهی یه تمرینی بکنم دیگه زیادی درگیر کار و درسو مشکلات شدم خودم رو یادم رفته

دمی لواتو و جو جوناس

یکی دیگه از فیلم های تینیجری فیلم camp rock هست که من دوستش داشتم با بازی جو جوناس

("Joe" Jonas) و دمی لواتو (Demi" Lovato)

برادران جوناس به همراه دمی لواتو

لیریک آهنگ This is me در فیلم کمپ راک

I have been the kind of girl

That hid my face

So afraid to tell the world

What I have got to say

But I have this dream

Bright inside of me

Im gonna let it show

Its time to let you know

To let you know

 

This is real,this is me

Im exactly where im supposed to be now

Gonna let the light shine on me

Now I have found who I am

There is no way to hold it in

Nomore hiding who I wanna be

This is me

 

Do you know what its like

To feel so in the dark

To dream about a life

Where youre the shining star

Even though it seems

Like its too far away

I have to believe in myself

It’s the only way

 

This is real,this is me

Im exactly where im supposed to be now

Gonna let the light shine on me

Now I have found who I am

There is no way to hold it in

Nomore hiding who I wanna be

This is me

 

Youre the voice I hear inside my head

The reason that im singing

I nees to find you

I gotta find you

Youre the missing piece I need

The song inside of me

I need to find you

I gotta find you

 

This is real,this is me

Im exactly where im supposed to be now

Gonna let the light shine on me

Now I have found who I am

There is no way to hold it in

Nomore hiding who I wanna be

This is me

This is me

This is me

 

Youre the missing piece I need

The song inside of me

Youre the voice I hear inside my head

The reason that Im singing

 

Now I have found who I am

There is no way to hold it in

Nomore hiding who I wanna be

This is me

 

ادامه نوشته

غصه نخورید لیاقت شما بالاتره

این که هر چیزی رو میخوام خدا بهم میده رو ذره ای بهش شک ندارم ولی گاهی فکر میکنم یه چیزایی هم از خدا خواستم و بهم نداده میخوام دلیلشو اینجا بگم

ممکنه این سئوال برا آدم پیش بیاد که اینگار اختیاری برا کاری که میخوام و چیزی که میخوام در کار نیست و خدا هر چی رو بخواد میده و هرچی رو نمیخواد نمیده اینه که شروع میکنیم به التماس و درخواست از خدا و وقتی بهمون نداد شاکیش میشیم

تا پنج شیش سال قبل وقتی چیزی رو از خدا میخواستمو بهم نمیداد خیلی غمگین و ناراحت میشدم و فکر میکردم اصلا منو دوست نداره و به کسایی چیزایی داده که من آرزوی داشتنش رو دارم همش میگفتم خدایا چرا اون چیزی که من میخوام رو بهم نمیدی کم کم که بزرگ شدم یه چیزایی دیدم که جواب سئوالم رو گرفتم

فهمیدم اون چیزی که من فکر میکردم بهترینه و من با داشتنش خیلی خوشبخت میشم و احساس رضایت میکنم یه توهمه و من لیاقتم خیلی خیلی بالاتر از اینه که اون چیز رو داشته باشم واقعا لیاقت خودمو نمیدونستم چیزای خیلی خیلی کمی تا حالا از خدا خواستم چیزایی پایین تر از لیاقت خودم، وقتی خدا چیزی رو بهتون نمیده بدونید لیاقت شما بالاتر از اون چیز بوده پس وقتی چیزی رو بدست نمیارین بدونید که خدا چیز بهتری براتون گذاشته فقط باید صبر کنید و ناامید نشید من اینو بارها تو زندگیم تجربه کردم و اینقدر چیزای بی ارزش رو با التماس از خدا طلب کردم و وقتی بدست آوردم گفتم خدایا حالا فهمیدم چرا بهم نمیدادی

در واقع تو این مدت عمرم خدا بهم یاد داد چیزایی بخوام که لایقشم نه اینکه خودمو به داشتن هر چیزی راضی کنم

باید ایمان داشته باشید که هر چیزی رو که بخواهید خدا بهتون میده و اگه نمیده اصرار نکنید حتما لیاقت شما خیلی بالاتره، چیزی بهتر و بالاتر بخواید این تفکر غلطو بیرون بندازید که بهتر و بالاتر از چیزی که شما الان میخواهید دیگه نیست

بخواهید، صبر داشته باشید، ایمان داشته باشید که خدا کریمه و هر چیز خوبی که بندش بخواد رو بهش میده، پس آروم و راحت باشید و این یعنی توکل


امروز از ته دل خواستم که خدا باهام حرف بزنه

 بارها شده که از احساس ناراحتی و تنهایی دلم خواسته خدا باهام حرف بزنه و بهم بگه چیکار کنم با این مشکلات، که به هر دری برا حل کردنش میزنم ولی راهی پیدا نمی کنم دل تنگی ای که داره عذابم میده ولی کاریش نمیتونم بکنم، چرا نمیشنوم چی میگی خدای عزیزم چرا نمیتونم بشنوم .......چرا حرفای اطرافیان راضیم نمیکنه خدایا باهام حرف بزن کمکم کن بفهمم چی میگی من که جز تو کسی رو ندارم

یعنی منم مثل این مرد شدم تو حرف میزنی و من نمیشنوم ......

مرد نجواکنان گفت :« ای خداوند و ای روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند ، اما مرد نشنید .

و سپس دوباره فریاد زد : « با من حرف بزن » و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما مرد باز هم نشنید .

مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت : « ای خالق توانا ، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم .» و ستاره ای به روشنی درخشید ، اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد :

« پروردگارا ، به من معجزه ای نشان بده » و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد ، اما مرد متوجه نشد و با ناامیدی ناله کرد :« خدایا ، مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری.»

اما مرد با حرکت دست ، حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ….


(نمایشنامه زندگی) Life script

You always said it was up to me to write my story....

but you have been writing it for me!!!!!!!!!

احساس الانم اینه که خودم داستان زندگیمو تا حالا ننوشتم یعنی کارایی که انجام دادم همش به خاطر اجبار و شرایط بوده حتی شرایطی هم که الان توش هستم رو هیچوقت نمیخواستم و حتی فکر نمیکردم یه روزی این بشه زندگیم، زندگی ای که من انتخابش نکردم، رو هیچی نمیتونم برنامه ریزی کنم یعنی نمیتونم با اطمینان بگم دو سال دیگه کجا قرار دارم دلم میخواد با اطمینان گام بردارم وقتی میخوام یه قدمی برا یه کاری بردارم هزارتا سئوال تو ذهنم ایجاد میشه که 999 تای اون اینه که نکنه سنگی جلوی پام قرار بگیره انگار ذهنم طوری برنامه ریزی شده که همش احتمال نشدن رو میده یه دوستی دارم که ایرانی نیست وقتی طرز صحبت کردنشو می بینم می فهمم که چقدر اعتماد به نفسم ضعیف شده ، اینقدر با اطمینان درباره برنامه هایی که برا زندگیش داره حرف میزنه چون واقعا هیچ مانعی سر راهش نیست تو مدرسه که همه چیز رو به انگلیسی یاد میگرفته برا رفتنش به هر کشوری هم که اصلا مشکلی نداره راحت اومده ایران دو سال دیگه هم میخواد بره اروپا و بعد هم میخواد بره آمریکا و من مطمئنم که راحت میتونه ولی من باید هزار تا احتمال نشدن و هزار تا مانع رو در نظر بگیرم

به همین خاطر واقعا احساس نمیکنم که داستان زندگیم رو خودم دارم می نویسم دارن واسم مینویسن طوری که خودشون میخوان حالم از این فرهنگ بسته داره بهم میخوره احساس آزادی نمیکنم دلم میخواد راحت برا زندگیم تصمیم بگیرم

هر کسی داستانی داره که تا آخر عمرش اونو اجرا میکنه بدون اینکه فکر کنه داستان های دیگه ای با نقش های بهتر هم وجود داره

همیشه بهترین راه برای پیمودن رو می بینیم ولی فقط راهی رو می پیماییم که بهش عادت کردیم

از حالا به بعد میخوام داستان زندگیم رو خودم بنویسم

Now it has to be my turn

شروع راه همیشه واسم سخت بوده

daily positive quote

چرا میگم آسمون خدا همه جا یه رنگه

در کل درسته که با رفتنمون به یه کشور دیگه یه سری امکانات و رفاه اجتماعی جدید بدست میاریم چیزایی که تو کشور خودمون نداشتیم ولی در عوض باید فشارای دیگه رو تحمل کنیم

فکر کنید تک و تنها وارد یه کشوری میشید که زبانش، فرهنگش و خیلی چیزای دیگش با جایی که شما توش 30 سال زندگی کردین فرق داره واقعا آداپته شدن با شرایط جدید به نظرم خیلی سخته، حداقل حداقلش دلتنگی برا چیزایی که دوست داشتین و گذاشتین و رفتین سراغتون میاد

به نظر من هیچ وقت از حجم مشکلات کم نمیشه مشکلات همیشه و همه جا هست فقط شکلش عوض میشه بالاخره هر کدوم از ما به خاطر یه چیزی اینجا رو میخوایم بذاریمو بریم یکی به خاطر نداشتن امنیت شغلی یکی به خاطر نبودن کار درستو حسابی یکی به خاطر اوضاع اجتماعی و ... و یکی به خاطر همش (به قول آقا شاهین گاهی ابرهای تیره نمیذارن آسمون رو ببینی که من با حرفشون موافقم)

وقتی میگم آسمون خدا همه جا یه رنگه منظورم اینه که هیچ جایی نیست که مشکلات نباشه حالا یه جا مشکلات خیلی زیاده مثل کشور خودم و یه جا شاید کمتر باشه مثل جایی که فکر می کنیم اگه بریم واسمون بهتره (البته فکر می کنیم این موضوع برا آدمای مختلف متفاوته، ولی من میگم باید رفت و دید و تجربه کرد)



فکر کردن به پول

این روزا خیلی به پول فکر میکنم یه چند میلیونی که خیالم راحت باشه برا انجام یه سری کارا، برا خدا که کاری نداره بهم بده ولی من دیگه واقعا نمیدونم باید در چه جهتی قرار بگیرم تا بدستش بیارم؟؟؟؟

آمریکا

The most livable and greenest cities in US
(منبع popsci.com)


Portland, Ore. 23.1
2. San Francisco, Calif. 23.0
Boston, Mass. 22.7
Oakland, Calif. 22.5
Eugene, Ore. 22.4
Cambridge, Mass. 22.2
Berkeley, Calif. 22.2
Seattle, Wash. 22.1
Chicago, Ill. 21.3
Austin, Tex. 21.0
Minneapolis, Minn. 20.3


دین معمایی برای نسل ما


دیروز نیمه شعبان، تولد امام زمان (ع) بود خیلی ها چراغونی کرده بودن و به مردم شیرینی میدادن، مناسک مذهبی اجرا میشه ولی خیلی ها دیندار نیستند و این مناسک رو به نشونه دینداری انجام می دن

حاشیه ها جایگزین متن شده، دین دار واقعی کسیه که دنبال چیزی برا خودش نباشه چند نفر دنبال خدا هستند؟؟؟؟ نمیدونم.

کارمندای یقه بسته روز به روز دارن زیاد می شند ولی فرهنگ دینی هر روز ضعیف تر میشه و فقط از دین مناسک ظاهریش داره باقی می مونه که معلوم نیست چند سال ادامه پیدا کنه

وقتی تبلیغ برای خدا و دین داری برای یه عده تبدیل به کار سود دار و منبع درآمد بشه، برای کسایی که مجبورن به خاطر این خدا هزینه کنند و یا می بینن دنیا به کام این افراد شده زجرآور میشه و خدا رو کنار می ذارن چون می بینن این خدا فقط به درد یه عده میخوره که به این وسیله هم دنیاشون رو دارن به خوبی می گذرونن و هم آخرتشون رو دارن

خدا رو کنار میذارن که لااقل دنیاشون رو به خوبی بگذرونن

خدایا در شناخت دین واقعی کمکمون کن خدایا کمکمون کن که راه واقعی و درست رسیدن به تو رو پیدا کنیم

خدایا کمک کن که خدمتگزار بنده هات باشیم نه به اسم تو ازشون سواستفاده کنیم

دلم برا گذشته تنگ میشه

خیلی دلم برا دوستام تنگ شده، دوستای خوابگاهم چقدر بهمون خوش میگذشت واقعا پیدا کردن دوستای خوب

خیلی سخته میتونم بگم از وقتی فارغ التحصیل شدم دوست خوب دیگه نداشتم آدم دور و برم زیادن ولی دوست واقعی که من از صمیم قلب دوستشون داشته باشم و با حرف زدن باهاشون احساس سبکی کنم و ازشون چیزای خوب یاد بگیرم و احساس کنم از نظر روحی و اخلاقی و ایمانی پیشرفت کردم دیگه ندارم کاش پیشم بودن دیشب ویدیو safe and sound تیلور رو میدیدم خیلی به دلم نشست احساس میکردم خودم هستم که دارم یه جای سرد و بی روح حرکت می کنم و به خودم امید میدم خیلی این ویدیو رو دوست داشتم



Daily positive quote

وقتی حسابی از چیزی عصبانی و منزجر میشیم خیلی سخته که فکر کنیم موقعیت بدتری هم وجود داره و باید خونسردی خودمون رو حفظ کنیم ولی تمرینش چیز خوبیه

دلم خیلی گرفته

باز دلم گرفته، دیروز که دیدم اینطوری هستم پاشدم رفتم بیرون تا شاید یه کم دلم باز بشه یه مانتو خریدم و برگشتم ولی باز حالم بهتر نشد امروز هم همونطور بودم شاید هم بدتر تو این دو روز برای اولین بار گفتم اگه پسر بودم شاید بهتر بود لااقل برا زندگیم راحتتر تصمیم می گرفتم نمیدونم میخوام ازدواج کنم یا نه اصلا دیگه هدفمو تو این مورد به کل گم کردم هیچ تصمیمی ندارم اصلا کسی به دلم نمیشینه و یا هم هدفم نیست حوصله ندارم بشینم برا کسی که فقط یه زندگی ساده میخواد و یه زن میخواد که طبق برنامه اون فقط جلو بره وقت بذارم

گاهی میگم آدم وقتی بچه تره به خیلی چیزا فکر نمیکنه ولی وقتی سنش بالاتر میره هدفاش عوض میشه خواسته هاش از زندگی تغییر میکنه و ازدواجش سخت تر میشه حالا نمیدونم این خوبه یا بد گاهی فکر میکنم اگه دوره لیسانسم ازدواج کرده بودم الان احساس خوشبختی نمیکردم چون طرز فکرم و خواستم از زندگی عوض شده خودمو بهتر شناختم و اهدافم برام مهم شده اگه ازدواج کرده بودم یه مرد رو بدبخت می کردم و الان که سنم بالاتر رفته اون مردی رو که میخوام نمی بینم و از اینکه خواستگارام سعی می کنن به زور نشون بدن همون هستن که من میخوام بدم میاد

 یه خواستگار داشتم که دکتراشو از اروپا گرفته بود و تازه اومده بود ایران و سنش 38 بود اول فکر میکردم که اگه با یه آدم پخته تر از خودم ازدواج کنم که مسیری رو که من میخوام برم رفته باشه بهتره ولی وقتی باهاش صحبت کردم خیلی ازش بدم اومد با اینکه خیلی برا زندگیش تلاش کرده بود  و همیشه هم موفق بوده ولی ...  حتی حاضر بود با من خارج کشور هم بیاد خیلی هم سعی میکرد کاری کنه که به دل من بشینه ولی اصلا به دلم ننشست.

اونموقع فهمیدم که واقعا چقدر مهمه که طرف در برخورد اول به دلم بشینه این از هر چیزی واسم مهمتره فهمیدم هر چی هم پولدار و موفق باشه ولی خواستنی نباشه من نمیتونم قبولش کنم حالا نمیدونم با این طرز فکری که دارم و با این وضعیتم میخوام ازدواج کنم یا نه

درسته همه میگن دختر باید زود ازدواج کنه ولی اگه یه دختر اون کسی رو که میخواد پیدا نکرد باید چیکار کنه؟ باید به زور ازدواج کنه؟ یا خودشو به زور راضی کنه؟ یا از ترس سنش ازدواج کنه؟ این قانونا اصلا و ابدا تو زندگی من وجود نداره نمیدونم شاید هم کله شقم ولی برا من مهمه همسرم حمایتگرم باشه اخلاقیات واسه من خیلی مهمه جذابیت برام مهمه توانایی های بالای همسرم برام خیلی مهمه

شاید هم چنین آدمی وجود داره و من هنوز اونقدر خوب نشدم که خدا سر راهم قرار بده من یه ابسیلون هم از خواستم پایین نمیام باید اون چیزی رو که میخوام بدست بیارم 

دوستم پنجشنبه (نیمه شعبان) عروسیشه زنگ زد دعوتم کرد بهم میگفت تو چرا ازدواج نمی کنی تو که موقعیت خوب زیاد داشتی منم که اصلا حوصله توضیح نداشتم گفتم هنوز احساس نیاز نکردم کسی در کنارم باشه و هنوز اون چیزی رو که میخوام پیدا نکردم اونم به خنده بهم گفت یه دکتر برو شاید مشکل داری، خیلی جالبه فرض کن من یه لیوان شیر بخوام برم یه گاو بخرم دقیقا حرفش برا من این معنی رو میداد

ازدواج درسته که شیرینه درسته که نیاز جنسی آدم رو برطرف میکنه ولی نیاز روحی و نیاز مادی من هم باید تامین بشه من وقتی خودم هنوز در خودم احساس استقلال و رضایت نمی کنم هنوز خودم از شرایط خودم راضی نیستم حالا با کسی زیر یه سقف برم که تو این مملکت داره به زور زندگی میکنه و تو بدبختی هم شریک باشیم و هی توپ رو تو زمین هم بندازیم، نمیتونم نمیتونم نمیتونم خودمو به داشتن این طور زندگی ای راضی کنم دلم نمیخواد خودمو محدود کنم تو این شرایط مملکت چطوری میتونم به کسی تکیه کنم تصمیم گیری تو این شرایط کار اشتباهیه تو شرایط الان من واقعا اشتباه بزرگیه که بخوام برا مسئله ای به این مهمی تصمیم بگیرم

شاید بعدها دیر بشه ولی حداقل اونموقع این احساس رضایت رو دارم که زندگی کسی رو خراب نکردم

گاهی به دخترای دور رو برم که نگاه می کنم می بینم چقدر خوشبختن با اینکه هفت هشت سال از من کوچیکترن و ازدواج کردن بی نهایت شادن با همون حقوق شوهرشون میسازن بچه داریشونو میکنن و هیچ وقت از ازدواج کردن پشیمون نیستن اصلا اینگار هدفی غیر از این تو زندگیشون نداشتن دنیاشون شوهراشونه و با عشق بچه هاشونو بزرگ می کنن وقتی می بینمشون میگم چقدر خوبه که این احساس رضایت رو بدست آوردن

چیکار کنم وقتی این چیزا منو راضی نمیکنه دست خودم نیست پس نباید اشتباه کنم،  خدا از دل من خبر داره از ظرفیت و توانایی های من خبر داره میدونه حس درونی من باید ارضا بشه تا احساس رضایت از زندگیم کنم و بتونم یه مرد رو خوشبخت کنم

خدای عزیزم توکل به تو، به من آن ده که آن به

عالم باشعور

این عالم شعور داره مگه میشه در عالم باشعور چیزی بی جهت و بی دلیل رخ بده

ما انتخاب می کنیم که کی سرراهمون قرار بگیره، کسی که انتظار پروانه رو میکشه باید خودش بوی گل بده اگه من وجودم دارای ایراده اگه من اهل دروغ هستم اگه من اهل توهین کردنم اگه من بی رحمم اگه من با آبروی دیگران بازی می کنم کی قراره سرراهم قرار بگیره؟؟؟؟؟

باید خوبی ها رو زندگی کنی تا شایستگیت به دنیا اعلام بشه، ما لنگه خودمون رو جذب می کنیم 

توقعاتمون باید با اون چیزی که هستیم یکسان باشه



practise speaking

Try to practise speaking at the front of a mirror. Just sit on a chair in front of a mirror in you house, preferably the biggest one, and start speaking.The topic doesn't matter. At the beginning choose one that you are most comfortable with or the one that seems most interesting. Then... just start speaking. Try to speak at least for five minuts, look at the topic from different prespectives, cover all the aspects. Try to speak fluently, without long pauses. See what you do with your hands, legs, do you fidget for example or play with a pen? When you feel you don't have anything else to add, just stop talking. Thanks to this exercise you build your confidence in your speaking abilities, as well as you are aware of your body lanuage, so you can try to eliminate the unnecessary or weird moves, e.g. playing with your hair

Think in English. It may be difficult at first, but with the passing time you will see that it gets easier. Try to say quitly, in your head, to yourself what you see before you, what the weather is, how is somebody dressed, etc. A good idea might be also to imagine a conversation with somebody and to take part in it in your head. In such situation you gain confidence in your verbal skills. As a result, you are less stressed when you speak for real

source: http://highsayeh.blogfa.com

زندگی تحمیلی

یک زمان هایی هست که آدم فقط می شینه غر می زنه! جاهایی که در یک چرخه ای افتاده که تنها چاره عقلانیش این هست که این چرخه را طی کنه تا به وسعتی از انتخاب های جدید دست پیدا کنه. مثل زمانی که دیوانه وار منتظر جواب کنکور هست، یا وقتی که رفته سربازی یا برای یک شغلی درخواست داده. باید صبر کنه.

اما در نقطه مقابل، یک زمان هایی هم هست، که دستش در انتخاب کردن کاملا بازه. یعنی دقیقا تنها کسی که سرنوشتش را رقم می زنه خود خودشه. هیچ فشار غالبی از جایی تحمیل نمیشه. اینکه من می خوام الان درس بخونم یا اینکه برم شاگرد مکانیکی بشم یا غواص!

شاید این را بتونم به عنوان یکی از مهمترین تفاوت های زندگی یک کانادایی و زندگی یک ایرانی بیان کنم.

منبع    http://www.harmony.blogfa.com/post-974.aspx

و من فکر می کنم الان مجبورم صبر کنم و باز هم تلاش کنم تا بتونم خودمو از این وضعیت نجات بدم از زندگی ای که نمیخواستم و سال ها درس خونده بودم و تلاش کرده بودم ولی جامعه بهم تحمیل کرد و گفت الان باید اینطوری زندگی کنی (کدوم آزادی کدوم انتخاب؟؟؟؟ من که چیزی ندیدم)

Daily positive quote

آماندا

  Amanda Bynes

یکی از بازیگران آمریکایی مورد علاقه من هستش و جزو بازیگران تین ایجری و کمدی به شمار میره و متولد 1986-آمریکا هست (هم سن و سال خودمه شاید برا همین بیشتر دوستش دارم)، یکی از فیلماش که خیلی خوشم میاد what a girl wants هستش

ماجرای فیلم از این قراره که دختری که با مادرش به تنهایی زندگی میکنه متوجه میشه که پدرش لرد انگلیس هست و به دلیل اختلاف طبقاتی ٬قبل از به دنیا آمدن اون از مادرش جدا شده  و از وجود فرزندش بی اطلاع هست.اون که حالا بزرگ شده تصمیم میگیره به انگلیس پیش پدرش بره که کلی اتفاقای جالب میفته به خاطر اینکه یه آمریکایی ریلکس هست و خیلی از آداب و رسوم انگلیسی ها که بسیار مبادی آداب هستن رو نمیدونه

ولی نه تنها مثل اونا نمیشه اونا رو هم موافق و همراه خودش میکنه و با وجود مخالفای زیادی که داره دست از شادی و هدفش بر نمیداره

از احمق باید فرار کرد

دروغ و تظاهر به بدبختی یا حتی خوشبختی یکی از مشکلات این روزای مردمه حالا تو هر مسیری، من نمیدونم چرا اینقدر همه سعی می کنن نشون بدن خیلی خوشبختن و با انرزی مثبت و نشاطی که دارن همه چی داره بر وفق مرادشون پیش میره و بهتر از این نمیشه (که البته تعدادشون کمه) و یا نشون بدن که همه چی داره به افتضاح ترین نحو ممکن پیش میره و خیلی اوضاعشون خرابه و اههههههههههههههههه به این مملکت که ما داریم توش اینطوری زندگی می کنیم بیاین یه کم با خودمون صادق باشیم مشکلات همیشه هست شکلش فقط عوض میشه ای کسی که مرتب دم از خوشبختی و موفقیت و رضایت میزنی خودتو خر نکن دیگه (به شخصه در دوستان نزدیکم دیدم که طرف چقدر مشکلات شخصیتی داره و از زندگیش ناراضیه و به گفته خودش به مرز خودکشی رسیده ولی جلوی مردم چنان تظاهر به خوشبختی و عشق تو زندگیش میکنه که همه میگن چقدر اینا خوشبختن چه زندگی خوبی دارن ای خدا یه شوهر یا زن مثل شوهر یا زن این نصیبم کن خدایا یه زندگی پرفکت مثل این نصیبم کن) و دروغ اینطوری اون فرد احساس رضایت می کنه ولی وقتی با خودش خلوت میکنه میگه بیرونمون داره مردمو میسوزونه تومون خودمونو اییییییییییییییییییییییییییییییییییی خدا چرا این همه تظاهر چرا این همه دروغ که آدمای احمق دو رو برت رو گول بزنی و از زندگی ناراضیشون کنی (البته این آدمای احمق حقشونه که به این بلا دچار بشن آدمی که ظاهر بینه باید حسرت و حسادت بسوزونتش) و یا می بینی طرف حساب بانکیش پره اراده میکنه چیزی رو بخره فردا خریده ولی به تو که میرسه ناااااااااااااااله که مملکت نیست رو هیچیش نمیشه برنامه ریزی کرد اه به این مملکت و شروع میکنه از ضررایی که کرده میگه بعد تو می بینی با این وضعیت چقدر هم کارش داره پیش میره یعنی فقط و فقط جنبه های منفی کاراش و ضررایی که کرده رو می گه و به مملکتو ملت بد و بیراه میگه ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا تعادل، ما یا از این ور بوم می افتیم یا اون ور بود یا همین زن های ملت عزیزمون یا از اون ور بوم می افتن و کارشون فقط خونه داری و بچه بزرگ کردن و به شوهر رسیدن و تو سری خوردنه یا از اون ور بوم می افتن و دیگه تو آشپزخونه و حتی خونه حضور ندارن و 24 ساععععععععععععععته سرکارن تا نشون بدن از یه مرد کمتر نیستن و بچه هاشون رو به امان خدا ول می کنن و فکر میکنن اگه یه پولی در اختیار بچه بذارن دیگه کافیه آخه عزیز من بچه اینطوری که یه یتیم به تمام معناست که، محبت تو رو درک نکرده تو خانوادش فقط شعار محبت و عشق داده شده ولی عملا ندیده حتی عشق مادر و فرزند رو لمس نکرده و با این باور بزرگ شده که درست همینه که خانوادش دارن انجام می دن یا مردی که دمو دقیقه از خانمش و خوشبختیش از اینکه با این خانم آشنا شده و میگه بهتر از این دیگه واسه من پیدا نمیشده و همه دخترا و زنا حسرت داشتن چنین همسر مهربانی رو میخورن بعد سر حساب که میشی می بینی با چندین دختر رابطه داره و شاید زن صیغه ای هم داره که خیر نداریم و تازه می فهمی که به به اینا برا این بوده که فقط جلوی دوست و آشنا پز بده که من حتی تو ازدواجم هم شانس اوردم غافل از اینکه.... یا حتییییییییییییییییی خارج رفتن بابا این دیگه پز دادن داره واقعا پز دادن داره خوب درسته رفتی خدا هم بهت لطف کرده اونجا شرایط خوبی برات فراهم شده و هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ علمی پیشرفت کردی انسانیت و آدمیتت چقدر پیشرفت کرده؟ برا مردم چیکار کردی؟ آدم تر شدی نسبت به قبل یا پست تر؟؟؟؟ خدا بهت لطفی کرد و پیشرفت کردی تو واسه خدا چیکار کردی؟ تازه میرن اونجا منکر خدا هم میشن یعنی اعتقاداتشون هم به باد میره (البته منظورم همه نیستنا مخاطب من آدمای متظاهر و دروغگو هستن که خودشون هم میدونن چه زندگی نکبتی ای دارن) حالا خارج نرفته خودشون چسبونده به نظام و سمتی تو بهترین دستگاه تو ایران گرفته دیگه اون آدم قبلی نیستش که، تبدیل شده به آدم خیلی خیلی مومن که خیلی راحت به حق همه تجاوز میکنه و دم از اسلام هم میزنه، من از این دسته آدما بیشتر میسوزم چون واقعا آدم نمیدونه چی بهشون بگه هر چی هم اعتراض کنی محکومت می کنن به انحراف اصلا مگه کسی رو قبول دارن الان این آدما شدن بچه پیغمبرو هرچی اونا میگن درسته (فعلا روزگار به کام شماست) همیشه دعای من این بود که خدایا منو از دست این افراد متظاهر نجات بده خستم کردن از این همه حماقتی که دارن و خودشون، خودشونو به نفهمی می زنن خدایا حفظم کن از حماقت واقعا دیگه داشتم اذیت میشدم خسته شده بودم کلافه شده بودم آخه یکی و دوتا هم نیستن انگار محاصره شده بودم بین این آدما که یا سیاهن یا سفید و در هر دوصورت حال منو بهم میزدند

تا اینکه یه شعر از مولانا خوندم که خیلی جالب بود و از اونموقع دیگه راحت راحت شدم اصلا دیگه این آدما رو نمی بینم و حتی نمیشنوم چی میگن

و داستان این بود .....

عیسی مریم به کوهی می‌گریخت
شیرگویی خون او می‌خواست ریخت
آن یکی در پی دوید و گفت خیر
در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر
با شتاب او آنچنان می‌تاخت جفت
کز شتاب خود جواب او نگفت
یک دو میدان در پی عیسی براند
پس بجد جد عیسی را بخواند
کز پی مرضات حق یک لحظه بیست
که مرا اندر گریزت مشکلیست
از کی این سو می‌گریزی ای کریم
نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم
گفت از احمق گریزانم برو
می‌رهانم خویش را بندم مشو
گفت آخر آن مسیحا نه توی
که شود کور و کر از تو مستوی
گفت آری گفت آن شه نیستی
که فسون غیب را ماویستی
چون بخوانی آن فسون بر مرده‌ای
برجهد چون شیر صید آورده‌ای
گفت آری آن منم گفتا که تو
نه ز گل مرغان کنی ای خوب‌رو
گفت آری گفت پس ای روح پاک
هرچه خواهی می‌کنی از کیست باک
با چنین برهان که باشد در جهان
که نباشد مر ترا از بندگان
گفت عیسی که به ذات پاک حق
مبدع تن خالق جان در سبق
حرمت ذات و صفات پاک او
که بود گردون گریبان‌چاک او
کان فسون و اسم اعظم را که من
بر کر و بر کور خواندم شد حسن
بر که سنگین بخواندم شد شکاف
خرقه را بدرید بر خود تا بناف
برتن مرده بخواندم گشت حی
بر سر لاشی بخواندم گشت شی
خواندم آن را بر دل احمق بود
صد هزاران بار و درمانی نشد
سنگ خارا گشت و زان خو بر نگشت
ریگ شد کز وی نروید هیچ کشت
گفت حکمت چیست کنجا اسم حق
سود کرد اینجا نبود آن را سبق
آن همان رنجست و این رنجی چرا
او نشد این را و آن را شد دوا
گفت رنج احمقی قهر خداست
رنج و کوری نیست قهر آن ابتلاست
ابتلا رنجیست کان رحم آورد
احمقی رنجیست کان زخم آورد
آنچ داغ اوست مهر او کرده است
چاره‌ای بر وی نیارد برد دست
ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت
صحبت احمق بسی خونها که ریخت
اندک اندک آب را دزدد هوا
دین چنین دزدد هم احمق از شما
گرمیت را دزدد و سردی دهد
همچو آن کو زیر کون سنگی نهد
آن گریز عیسی نه از بیم بود
آمنست او آن پی تعلیم بود
زمهریر ار پر کند آفاق را
چه غم آن خورشید با اشراق را

حضرت عيسي مسيح(ع) هراسان در حال دويدن بود، انگار از چيزي فرار مي‌کرد، بين راه فردي جلوي ايشان را مي‌گيرد و مي‌گويد، از براي چه اينچنين مي‌دوي؟ آن هم هراسان و مضطرب؟!
حضرت عيسي به او پاسخ مي‌دهد، اينگونه؛ از دست آدمي نادان و احمق مي‌گريزم.
آن مرد گفت؛ تو آن مسيحي نيستي که کور و کر را شفا مي‌دهي، تو آن نيستي که سر غيب و اسم اعظم مي‌داني و آن را که بر مرده مي‌خواني، زنده مي‌شود؟
حضرت عيسي(ع) پاسخ مي‌دهد؛ آري من همانم.
آن مرد دوباره مي‌پرسد؛ پس از که مي‌ترسي که اينگونه مي‌گريزي؟
حضرت مسيح(ع) اينگونه پاسخش مي‌دهد؛ با سر غيب و اسم اعظم همه آنها را انجام دادم، اما با همه مهرباني خود هزاران بار آن را بر فردي نادان و احمق خواندم اما درمان نشد.
آن مرد باز پرسيد؛ چرا دفعات پيش چنان شد و اثر کرد، اما اين بار اثر نکرد، هر دوي آنها رنج و عذابي است؟
حضرت عيسي(ع) اين بار پاسخي داد بس عميق؛ رنج حماقت، قهر خداوند است، اما رنج کوري و کري ابتلا و آزمايشي براي انسان است. ابتلا موجب مي‌شود که رحمت خداوند به جوش آيد و از گناهان درگذرد، اما حماقت و ناداني، رنجي است که موجب صدمه به خود و ديگر انسان‌ها مي‌شود از حماقت فقط باید فرار کرد چون قابل درمان نیست.

نتیجه اینکه
احمقای اطرافتونو نمیتونید عوض کنید یا فرار کنید یا اینکه همرنگ جماعت بشید که درد نکشید
من که نتونستم همرنگ بشم تصمیم گرفتم برم

Adele

بعد از ویتنی خدابیامرز خواننده ای که خیلی

صداشو دوست دارم آدل توپولو هستش

به نظرم خیلی نازو خوشگله یعنی الان که

لاغرتر شده به نظرم نازتره

صداش محشره مخصوصا آهنگ

  Someone Like You که انگار شرح حال منو

داره میگه، عاشق این شعرم که با صدای خیلی زیبای

آدل واقعا به دلم می شینه


اینم عکس آدل توپولو


رکورد شکنی آدل در گرمی

لیریک Someone Like You شعر محبوب من 

I heard that you're settled down.

That you found a girl and your married now.
I heard that your dreams came true.
Guess she gave you things I didn’t give to you.

Old friend, why are you so shy?
It ain’t like you to hold back or hide from the lie.

I hate to turn up out of the blue uninvited,
But I couldn’t stay away, I couldn’t fight it.
I hoped you’d see my face & that you’d be reminded,
That for me, it isn’t over.

Nevermind, I’ll find someone like you.
I wish nothing but the best for you two.
Don’t forget me, I beg, I remember you said:
“Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead, yeah.

You’d know how the time flies.
Only yesterday was the time of our lives.
We were born and raised in a summery haze.
Bound by the surprise of our glory days.

I hate to turn up out of the blue uninvited,
But I couldn’t stay away, I couldn’t fight it.
I hoped you’d see my face & that you’d be reminded,
That for me, it isn’t over yet.

Nevermind, I’ll find someone like you.
I wish nothing but the best for you two.
Don’t forget me, I beg, I remember you said:
“Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”, yay.

Nothing compares, no worries or cares.
Regret’s and mistakes they’re memories made.
Who would have known how bittersweet this would taste?

Nevermind, I’ll find someone like you.
I wish nothing but the best for you two.
Don’t forget me, I beg, I remembered you said:
“Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”

Nevermind, I’ll find someone like you.
I wish nothing but the best for you two.
Don’t forget me, I beg, I remembered you said:
“Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead, yeah.


خدا با ماست

خیلی موقع ها که قرآن میخوندم متوجه نمیشدم که منظور جهاد در راه خدا یعنی چی، سنم که کمتر بود فکر میکردم باید یه جنگی اتفاق بیفته من توش شرکت کنم یا به خاطر اسلام مبارزه کنم در کل مفهوم کلمه جهاد رو نمیفهمیدم

خدا خودش گفته هر وقت میخوای من باهات حرف بزنم قرآن بخون منم همیشه هر وقت یه ناراحتی ای دارم یا دلم میگیره یا گیجم و نمیدونم باید چیکار کنم یا در آرامشم و به خاطر اون میخوام از خدا تشکر کنم چشمامو میبندم و قرآنو باز می کنم بعد صفحه ای که میاد جواب خدا به منه گاهی اینقدر قشنگو واضح باهام حرف زده که گریم گرفته گاهی باهام شوخی کرده و گاهی دعوام کرده

هر چی سنم بالاتر میره بیشتر و بیشتر متوجه حرفاش میشم و گاهی میترسم چون خیلی موقع ها حضورشو فراموش کردم ولی وقتی قرآن رو باز کردم اینقدر به نزدیک بودنش به خودم پی بردم که اشکم جاری شده

امروز دوباره قرآنو باز کردم گفتم خدایا باهام حرف بزن راهنماییم کن بهم آرامش بده

این سومین باره که تو این مدت اینو از خدا میخوام و این صفحه واسم میاد

به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید، سستی به خرج می دهید آیا به همین زندگی دنیا راضی شده اید

و بعد داستان پیامبر که با ابوبکر به غار رفت و ابوبکر ترسیده بود و پیامبر بهش گفت: غم مخور خدا با ماست و در این موقع خداوند سکینه و آرامش خود را بر او فرستاد و در مقابل لشگرها او را تقویت کرد و کفار را با شکست مواجه کرد سخن خدا بالا و پیروز است و خداوند عزیز و حکیم است

گشتم تا معنی جهاد در راه خدا رو بفهمم

معنی جهاد در راه خدا یعنی

تلاش جدّی و همراه با قبول زحمت و سختی در راه مثبت،

تلاش و بکار گرفتن تمام توانایی و قدرت برای انجام کاری و رفع ِ موانع موجود


آمریکا یا کانادا؟؟؟؟؟؟؟

ذهنم مرتب مشغول این موضوعه که بالاخره آمریکا یا کانادا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان از وبلاگ یکی از دوستان که الان کانادا هستن مطلب جالبی خوندم که برای یادآوری به خودم اینجا گذاشتمش

ادامه نوشته

اینو خیلییییییییییییییی دوست دارم

واقعا هر چی رو تصور کردم بدست آوردم و وقتی بدست آوردم گفتم ای کاش کاملتر و بهتر خواسته بودم خدا که بهم داد چرا حتی یه لحظه به خودم اجازه دادم که فکر کنم نمیشه و این فکرای بد و مخرب بود که کارو خراب کرد.

رویاهامو خیلی دوست دارم الان دیگه قشنگ تر فکر میکنم و قشنگ تر تلاش میکنم تا بدستش بیارم چون میدونم برا خدا هیچ کاری نداره اصلا اون حرفی نداره که چیزای خوبی که من دوست دارمو بهم بده فقط باید من بخوام و بدستش بیارم

تیرماه شد و من هنوززززززززززززززززززز

احساس میکنم زمان داره میدوه خیلی سریع داره همه چی میگذره و من هنوز کارایی که باید انجام بدم رو انجام ندادم همش فکرای منفی میاد سراغم از بی نتیجه موندن تلاشام یه کم نگرانم از زمانی که داره مثل برقو باد میگذره و من هنوز اندر خم یه کوچم

باید بگردم و استاد پیدا کنم زمینه های تحقیقاتیشونو بررسی کنم و کلی کار دیگه در کنار زبان خوندن

یه جمله قشنگ به خودم هدیه میدم که دلم آرومتر بشه و ادامه بدم