Learning a new language


داشتم سایت دکتر حسابی رو میخوندم (بنیاد پروفسور حسابی) به یه قسمت رسیدم به اسم گزیده ای از مصاحبه با پروفسور حسابی وقتی گوش دادم واقعا بغض گلوم رو گرفت چون همه حرفاش رو من بهش رسیدم همه حرفاشو موقعی که برای پایان نامه ارشدم یکسال فقط داشتم التماس میکردم که فلان ماده رو برا آزمایشم لازم دارم و کسی نمی فهمید کسی حمایتم نمیکرد و وقتی بعد از دفاع خواستم کارم رو ادامه بدم و به نتیجه ای که میخوام برسونم گفتن ما بودجه نداریم دلم میگیره وقتی یاد گذشتم میفتم که به ناکامی گذشت یاد کارایی که دوست داشتم انجام بدم ولی فقط معطل شدم و وقتم تلف شد و حالا من پشت میزم نشستم و نمیدونم چه آینده ای در انتظار منه کسی که هیچ جایی تو کشور خودش نداره و نمیدونه باید چیکار کنه
فقط بعد با افتخار میگن پروفسور حسابی ایرانی بود و موفق شد یکی نیست به این ... بگه اگه ایران بود پروفسور حسابی نمیشد
اینجا برای انجام تحقیقات باید تقریبا گدایی کرد اگر که نتیجه بده (دکتر حسابی)، الان فقط میتونم گریه کنم برای خودم و برای همه کسایی که مثل منن
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
در حال حاضر برای من فقط اینطوریه نمی شود که نمی شود، هزار دوره دعا بی اجابت است، گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست خدایا خیلی خسته شدم فقط به رحمت و کمک تو امید دارم تو کمک کن این روزا خیلی الکی الکی بی حوصله میشم مخصوصا وقتی دنبال چیزی که میخوام میرم و هی میخورم به بن بست و هی کارام به تعویق میفته اینطوری دیگه دل و دماغ درس خوندن هم برام نمی مونه، آخه دلم نمیاد مامانو بابام به سختی بیفتن که پول رفتن من جور بشه دلم میخواد خودم بتونم واسه خودم یه کاری بکنم، دلم نمیخواد به هر قیمتی پاشم برم در حالی که خانوادم در سختی باشن چون من به این نتیجه رسیدم که باید رفت
مقالم چرا جوابش نمیاد آخه ریجکت کردن که دیگه نباید اینقدر طول بشه لااقل ریجکتش کنن خیالم راحت بشه از انتظار کشیدن متنفرم همه چیز به صورت راکد و به افتضاح ترین نحو ممکن داره پیش میره
کشور ما موسیقی دان های خیلی بزرگی داره که هیچ وقت ازشون یادی نمیشه اونا بودن که با زحمت موسیقی ما رو به اینجا رسوندن، تو کتاب موسیقیم یه مطلب جالبی درباره کلنل وزیری (موسیقی دان) از زبان همسرش هست که میخوام اینجا بنویسمش
این مرد مدتی کارش را کنار گذارده و در گوشه یک صندوقخانه نشسته است و دائم مشغول تار زدن است از تار هم که آب و نان در نمی آید، باری، صبح که از خواب بیدار می شود به عادت زندگی نظامی ورزش می کند بعد می رود توی صندوقخانه و شروع به کار می کند موقع ناهار صدایش می کنم ولی جواب نمی دهد ما ناهار می خوریم و غذای او را کنار می گذاریم ولی او با ساز خود سرگرم است و تعجب در این است که احساس گرسنگی هم نمی کند مکرر اتفاق افتاده است که عصر به صندوقخانه رفتم و سینی ناهار را دست نخورده در کنارش دیدم به او گفتم شب شد و تو هنوز ناهار نخورده ای، متوجه من می شد و می گفت مگر چه ساعتی است؟ می گفتم غروب است با خوشحالی می گفت پس خوب کار کرده ام. از صندوقخانه بیرون می آمد و چند نفس آزاد می کشید و چیزی می خورد و دوباره ساز را دست می گرفت و می نواخت. می گفتم خسته نشدی؟ جواب نمی داد و به کارش مشغول بود. برایش چراغ می بردم می گفت نمی خواهم، ما شام می خوردیم و می خوابیدیم ولی آهنگ تارش به گوش می رسید گاهی صبح که بیدار می شدم و به سراغش می رفتم، می دیدم از فرط خستگی سر را روی کاسه تار گذاشته و خوابش برده است
وزیری بعدها خودش می گوید: هر چه دارم از تمرین در همان صندوقخانه است
یه جای دیگه از کتاب هم بحثی درباره استعداد و قابلیت داره که من همیشه بهش فکر میکردم
قابلیت مجموعه شرایط و تواناهایی ساختار جسمی و روانی انسان، برای انجام کاری در حد مطلوبه، در واقع اون مشخصه ذاتی هست که آمادگی ظهور رفتارهای ویژه یا عمومی و یا صفات و هنرهای خاصی را داره یا به عبارت روانتر یعنی اینکه کار مشخصی رو در حد کمال به انجام رسوندن با استفاده از کلیه شرایط و تواناهایی که در ساختار جسمی و روانی شخص وجود داره
استعداد، توانایی بدیع و فوق تصور انجام عملی در زمینه اشتغال ویژه ای هست
حالا ببینید کسی بیاد کاری رو انجام بده که قابلیت اونو نداره نتیجش چی میشه؟ خوب مسلما استعدادش هم در این مسیر به نتیجه مطلوبی نمیرسه چونکه استعداد وقتی بروز میکنه که شخص قابلیت هاشو در مسیر اصلیش به کار گرفته باشه
یه مثال میزنم، مثلا یه کودکی رو در نظر بگیریم که مامانو باباش میخوان ازش پیانیست بسازن همه میدونیم که برای پیانو نواختن شخص باید قابلیت هایی مثل درک موسیقی، قابلیت نت خوانی به صورت پیچیده، دست های قوی انگشتانی به اندازه کافی بلند، اعصابی حساس و قابل کنترل داشته باشه و بعد با پشتکار تمرین کنه حالا فکر کنید که این بچه انگشتاش کوتاهه و دستاش هم قوی نیست
این بچه با تمرین زیاد پیانو رو یاد می گیره و حتی استعداد کودک در نواختن پیانو بروز میکنه و شاید کتابی رو که باید تو یه سال یاد بگیره یه ماهه یاد بگیره اما در مراحل بالاتر پیشرفت، استعداد اون متوقف میشه چرا که دستهاش قابلیت لازم برای نوازندگی استادانه پیانو رو نداره شاید این کودک میتونست نوازنده زبردست ویولون بشه اما چون قابلیت اصلی اون شناخته نشده مسیری دیگه ای رو در پیش گرفته و در نتیجه اونطور که باید و شاید موفق نشده
پس آدم باید قابلیت هاشو خوب بشناسه و بعد قدم در یه مسیر بذاره تا استعدادش به طور کامل شکوفا بشه
انیشتین هم کاملا با این نظر موافقه

یه روزی فکر میکردم که هر چی مربوط به آمریکا و انگلیس و غده سرطانی خاورمیانه باشه تو کشورم ممنوعه و من باید ازش دوری کنم ولی بعد که با موسیقی سنتی آَشنا شدم همش دنبال این بودم که چرا به موسیقی سنتی بها داده نمیشه اینکه دیگه برگرفته از غرب نیست
آهنگ نگاه کیوان ساکت (لینک دانلود) آهنگیه که من الان دارم روش کار میکنم ولی هر کاری میکنم در نمیاد عکس تارمم اینجا میذارم برای یادگاری، صدای تارو خیلیا دوست ندارن به نظرم کسی میتونه با تار و سه تار ارتباط برقرار کنه که اهل شعر و موسیقی سنتی باشه اونوقت از صداش لذت میبره
یه عکس هم از کیوان ساکت میذارم که واقعا کارش بی نظیره به نظر من

نوشتن خیلی واسم سخته بیشتر دلم میخواد با شعر و عکس احساسات خودمو بیان کنم و اگه چند خطی مینوسم به این خاطره که دلم میخواد چند سال دیگه وقتی به گذشته بر میگردم بیام اینجا و این صفحات رو ورق بزنم و ببینم چطوری فکر میکردم و چطوری بر من می گذشت، خدا یه فرصتی بهم داده برا زندگی کردن اینکه خوب میگذره یا بد میگذره مهم نیست مهم اینه که در هر حال داره میگذره و هر روز یه برگ از این دفتر پر میشه، این طبیعت آدمه که دلش میخواد همیشه همه چیز به بهترین نحو پیش بره و همیشه به چیزی که داره راضی نیست مگه اینکه قانع و صبور باشه و به خدا توکل کنه
دلم میخواد الان یه کم از پسری بگم که ادعا میکرد منو دوست داره و تنها پسری بود که تا این لحظه وارد زندگی من شد چون تو این مدت دوباره سروکله اس ام اساش پیدا شده، موقعی که ازم خواستگاری کرد نسبت بهش تردید داشتم چون نمیدونستم که آیا همون کسیه که میخوام یا نه تا اینکه با وعده وعیدهاش و اصرار خودش و خانوادش احساس کردم که واقعا منو دوست داره و همه تلاشی برای رسیدن به من حاضره انجام بده خدا رو شکر که اونموقع سرم به درس خوندن گرم بود و زیاد مجبور نبودم بهش فکر کنم، با فارغ التحصیل شدن من اون هم تقریبا همه کارهاش شکر خدا ردیف شد و هم کار پیدا کرد و هم دکترا قبول شد به علاوه اخلاقش هم تغییر کرد که بعد فهمیدم دختر دیگه ای وارد زندگیش شده به محض فهمیدن این موضوع، از اونجایی که اعتقاد دارم هر کسی آزاده که فردی رو که میخواد انتخاب کنه خودمو کنار کشیدم و فقط ناراحتیم از این بود که احساس میکردم با احساساتم بازی شده و فقط من انگیزه ای بودم براش تا به خواسته هاش برسه و وقتی به اون چیزی که خواست رسید پیش خودش فکر کرد حالا میتونم انتخاب های بهتری داشته باشم، تا مدت ها این موضوع منو به شدت آزار میداد و من مرتب غصه میخوردم و فکر میکردم اگه تو این مدتی که من بهش فرصت داده بودم به یکی از خواستگارام جواب داده بودم چی میشد؟ یادمه اون موقع همیشه میگفتم وای نه اگه من ازدواج کنم تمام امیدها و آرزو های اونو از بین بردم و بهش خیانت کردم و من دلم نمیخواد هرگز دلش رو بشکنم. خیلی عصبانی و دلگیر بودم و اون حتی یه تلفن نمیزد که توضیح بده
من چه فکرایی میکردم و اون تو چه فضای فکری ای بود معلوم بود که حسابی بهش خوش میگذره و ذره ای به من فکر نمیکنه، خلاصه اینکه همه چیز برای من تموم شد و شرایط بدی هم که بعد از فارغ التحصیلی داشتم اونو تشدید می کرد و باعث میشد که بیشتر به گذشته فکر کنم مخصوصا به اینکه یه آدم چطوری میتونه با کسی که ادعا میکرده دوستش داره اینطوری رفتار کنه اگه من بودم واقعا دلم میومد با دیدن یه آدم بهتر چنین کاری رو با اون بکنم؟ نمیدونم ولی خدا رو شکر میکنم که این اتفاق برعکس نشد و من اونو تنها نذاشتم و این کارو من با اون نکردم چون واقعا به من سخت گذشت، ناراحتی توام با دلتنگی و کینه
ولی چیکار میشد کرد نمیشد که به زور بهش بگم ما با هم قرار داشتیم تو حتی با خانواده من حرف زدی ... اگه میخواستم دنبال این چیزها باشم هزار تا چرا چرا چرا پیش میومد که جواب همشون مشخص بود که پشت همه اونا فقط یه جواب بود و اون اینکه کس دیگه ای در کاره
الان بعد از گذشت این مدت که من با همه چیز کنار اومدم و پذیرفتم که واقعا هر کس به اندازه لیاقتش نصیبش میشه یه هفته در میون دو تا پیام ازش دارم که میخواد دوباره همه چیز رو درست کنه و من در موردش اشتباه فکر کردم ولی نمیدونه کسی رو که از زندگیم حذفش کنم دیگه هرگز به زندگیم راه نمیدم اونم پسری رو که رفته چرخاشو زده و حالا دوباره برگشته سراغ من
نمیدونم این جور افراد چطور میتونن دل آدما رو بازیچه خودشون کنن فقط اینو خوب میدونم که ما هم کم مقصر نیستیم نباید اجازه بدیم بازیچه این آدما بشیم که ادعای دوست داشتن رو دارن ولی خیلی راحت میشکننت و روت پا میذارن و میرن، خدا براشون کسی مثل خودشونو در نظر داره
از اون موقع خدا رو شکر خواستگارای خوبی داشتم که گاهی دلم هم واقعا واسشون میسوخت چون من دیگه نمیتونستم ریسک کنم و دوباره اشتباه کنم و کسی رو انتخاب کنم که هم مسیرم نباشه و یا ذره ای مخالفت با برنامه های من داشته باشه چون میدونم اینطوری نمیشه زندگی کرد، نمیدونم در آینده چه اتفاقی میفته ولی تا حالا که هر چی رو به خدا سپردم به بهترین نحو ممکن پیش رفته و من راضی بودم اینم از مهمترین چیزایی هست که فقط و فقط خدا میدونه زمانش کی هست چون اون ما رو کامل میشناسه و میدونه چی واسمون بهتره
نتیجه ای که از این داستان گرفتم این بود که کسی که دنبال آدم خوب تو زندگیش هست خودش باید اول خوبی ها رو زندگی کنه، کسی که انتظار پروانه رو میکشه خودش باید بوی گل بده و اینکه فقط خدا هست از پنهان ها خبر داره اون میدونه درون هر کسی چی میگذره و وقتی بهش توکل کنی باطن آدما رو خیلی زود بهت نشون میده و بهت میگه حالا فکر کن و حالا انتخاب کن، هر چند که بعضی آدما با وجود این همه علامتی که خدا بهشون نشون میده باز هم خطا میکنن و بعد شاکی خدا میشن، انسان ها موجودات خیلی عجیبی هستن




Copy your favorite voice. If you have pronunciation problems, which you probably do, then choose some native speaker and copy them. You will probably need to listen to about 25 hours of them speaking and then you will be able to speak like them. It is not quite natural. It will help if you record yourself speaking and listen to it. You might be shy to do this in the beginning, but after you get used to it, I am sure it will be no problem. You can compare your own pronunciation with the pronunciation of the native speaker. Most people don't do this part and their pronunciation never improves. They learn some bad habit and it just stays there. People can understand them but they know the accent is strong. If you do this step, I'm sure that people will think you were born in an English speaking country. It's so amazing and I've seen it with thousands of my own students. It only takes about 60-90 days to totally change your accent and voice for all English words. It's really cool actually.(Author: andylu2)


میخواید بدونید که جز کدوم دسته افراد درنحوه ی مطالعه کردن هستید؟ حتما یه سرچی کنید تستای جالبی پیدا می کنید، من امروز فهمیدم bookwarm هستم جالب هم اینه که این کتابه که دست کرمه هست یکی از کتابای مهم رشته ماست 

حوصلم سر رفت گفتم یه کمی سرچ کنم بهترین شهرهای آمریکا رو پیدا کنم به یه سایتی برخوردم که ازش خوشم اومد و چیزای خوبی فهمیدم، تصمیم گرفتم هر وقت بیحوصله شدم از طریق اینترنت دور دنیا بگردم ببینم چه خبره، اینم آدرسش
جالبه که گفته در آمریکا چه جایی رو واسه زندگی انتخاب می کنید؟ بعدم میگه خیلی مردم اتوماتیک وار نیویورک، سان فرانسیسکو، نیوارلینز و بوستون رو انتخاب می کنند
بعد خودش اومده شهرهای خوب آمریکا رو گفته و مزایاشون رو لیست کرده برا من که جالب بود، یه دکمه next داره که میزنید و 50 تا شهر خوب رو به ترتیب براتون توضیح میده، اگه هم میخواید همه شهرها و ایالت های آمریکا رو ببینید اینجا برید، حتی ده شهر پر جمعیت آمریکا رو هم روی نقشه نشون داده
دیگه به نظرم هر کس با توجه به شرایطی که مناسب حالش هست شهر و دانشگاهش رو انتخاب میکنه فعلا که خودم اطلاعاتم خیلی ناقصه

یه مدتی حسابی ورزش میکردم و ایروبیک (رقص) تمرین می کردم برا خودم آهنگ میذاشتم و جلوی آئینه ورزش می کردم بعد یه مدتی سرم شلوغ شد و نتونستم ورزش کنم بعد تصمیم گرفتم همون والیبال رو حتما انجام بدم بعد از کلی والیبال بازی کردن و بازی وسطی چنان بدن دردی گرفتم که نگو نپرس یعنی الان نمیتونم به راحتی حتی راه برم ای کاش فرهنگ ورزش تو کشورمون بهتر جا افتاده بود مخصوصا برا خانوما اونوقت من هر روز دوچرخه سواری بودم یعنی هر روز صبح چرخو بر میداشتم میرفتم دوچرخه سواری یا یه لباس مناسب و ورزشی میپوشیدم و میرفتم هر روز صبح راحت میدویدم بدون اینکه کسی بهم نگاه کنه یا اذیت کنه یا متلک بندازه، آخه اینطوری که نمیشه همش سر خودمونو به کار و درس گرم کنیم یادمون بره ورزش کنیم یا ورزش همش به وقت بعد موکول بشه در حالی که باید جز اولویت ها باشه وقتی هم آهنگ میذارم و جلوی آیینه میخوام تمرین کنم حوصلم سر میره دلم میخواد برم تو طبیعت و بدوم و انرژی بگیرم، چرا باید این حق من به یه آرزو تبدیل بشه؟ چطور یه زن چاق اگه پشت موتور شوهرش با فجیع ترین وضع بشینه و دو دستی به شوهرش بچسبه ایرادی نداره ولی اگه یه زن با حجاب مناسب پشت یه دوچرخه یا موتور باشه ممنوعه یا بده و هر کس به خودش اجازه میده یه متلکی بگه؟ این چه وضعشه

ادامه مطلب زیراز این وبلاگ است

▪ سعی کنید که ابزار و دستگاه های مختلف موسیقی را بیاموزید
▪ طراحی کردن را یاد بگیرید و جدول حل کنید
▪ به دیگران آموختنی های مختلف را یاد بدهید
▪ سعی کنید در دوره های مختلف زندگی تان شروع به یادگیری اطلاعات جدید کنید
▪ تفریحات جدید انجام دهید مانند صنعت، نقاشی کردن، دوچرخه سواری و نگاه کردن به پرندگان
▪ سعی کنید زبان های دیگر را یاد بگیرید
▪ درانجام کارها داوطلب باشید و تجربه های جدید را امتحان کنید
▪ همیشه در کسب اطلاعات درباره کل جهان به روز باشید و همه خبرها را تحت کنترل قرار دهید
▪ بسیار بخوانید



طاقت بیار رفیق (دانلود آهنگ)
من رؤیایی دارم، رؤیای آزادی
رؤیای یک رقصه بی وقفه از شادی
من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری
رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری
…
دردِ جهانی که از عشق تهی می شه
دردِ درختی که می خشکه از ریشه
دردِ زنایی که محکومِ آزارن
یا بچه هایی که تو چرخه ی کارن
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی کینه
دنیای بی کینه، رؤیای من اینه
من رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگ
رؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگ
دنیایی که بمب و موشک نمی سازه
موشک روی خوابِ کودک نمی ندازه
اون جا دیگه هیچ کس اربابِ مردم نیست
نه سایه ی باطوم، نه تابلوهای ایست
تو دنیای رؤیام زندونا تعطیلن
آدم ها به جرمِ پرسش نمی میرن
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی کینه
دنیای بی کینه، رؤیای من اینه (دانلود آهنگ)

امروز این جمله رو یکی از دوستام به ایمیلم فرستاده بود چون خیلی خوشم اومد گفتم اینجا بذارمش که همیشه داشته باشم

به یاد داشته باش درست در لحظه ای که می گویی من تسلیمم ،
شخص دیگری که در حال نظاره همان موقعیت است با خود می گوید :
چه فرصت بزرگی
پروفسور حسابی زمانی که در بیمارستان بستری بود و البته پزشکان از معالجه قلب ایشان قطع امید کرده بودند، در کمال شگفتی همگان بدون توجه به وضعیت بیماری، مشغول مطالعه و کسب علم بود. 12 شهریور ماه سالروز درگذشت پدر علم فیزیک ایران است. (منبع)

زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن چیزی جدید (پروفسور حسابی)
جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش را آباد کند باید در ویرانی مملکتش بکوشد (پروفسور حسابی)
داشتن هدف، و رفتن به دنبالش، خوب است ولی عاشق هدف بودن و گرفتار شدن چیز دیگری است (پروفسور حسابی)
