کشور ما موسیقی دان های خیلی بزرگی داره که هیچ وقت ازشون یادی نمیشه اونا بودن که با زحمت موسیقی ما رو به اینجا رسوندن، تو کتاب موسیقیم یه مطلب جالبی درباره کلنل وزیری (موسیقی دان) از زبان همسرش هست که میخوام اینجا بنویسمش

این مرد مدتی کارش را کنار گذارده و در گوشه یک صندوقخانه نشسته است و دائم مشغول تار زدن است از تار هم که آب و نان در نمی آید، باری، صبح که از خواب بیدار می شود به عادت زندگی نظامی ورزش می کند بعد می رود توی صندوقخانه و شروع به کار می کند موقع ناهار صدایش می کنم ولی جواب نمی دهد ما ناهار می خوریم و غذای او را کنار می گذاریم ولی او با ساز خود سرگرم است و تعجب در این است که احساس گرسنگی هم نمی کند مکرر اتفاق افتاده است که عصر به صندوقخانه رفتم و سینی ناهار را دست نخورده در کنارش دیدم به او گفتم شب شد و تو هنوز ناهار نخورده ای، متوجه من می شد و می گفت مگر چه ساعتی است؟ می گفتم غروب است با خوشحالی می گفت پس خوب کار کرده ام. از صندوقخانه بیرون می آمد و چند نفس آزاد می کشید و چیزی می خورد و دوباره ساز را دست می گرفت و می نواخت. می گفتم خسته نشدی؟ جواب نمی داد و به کارش مشغول بود. برایش چراغ می بردم می گفت نمی خواهم، ما شام می خوردیم و می خوابیدیم ولی آهنگ تارش به گوش می رسید گاهی صبح که بیدار می شدم و به سراغش می رفتم، می دیدم از فرط خستگی سر را روی کاسه تار گذاشته و خوابش برده است

وزیری بعدها خودش می گوید: هر چه دارم از تمرین در همان صندوقخانه است

یه جای دیگه از کتاب هم بحثی درباره استعداد و قابلیت داره که من همیشه بهش فکر میکردم

قابلیت مجموعه شرایط و تواناهایی ساختار جسمی و روانی انسان، برای انجام کاری در حد مطلوبه، در واقع اون مشخصه ذاتی هست که آمادگی ظهور رفتارهای ویژه یا عمومی و یا صفات و هنرهای خاصی را داره یا به عبارت روانتر یعنی اینکه کار مشخصی رو در حد کمال به انجام رسوندن با استفاده از کلیه شرایط و تواناهایی که در ساختار جسمی و روانی شخص وجود داره

استعداد، توانایی بدیع و فوق تصور انجام عملی در زمینه اشتغال ویژه ای هست

حالا ببینید کسی بیاد کاری رو انجام بده که قابلیت اونو نداره نتیجش چی میشه؟ خوب مسلما استعدادش هم در این مسیر به نتیجه مطلوبی نمیرسه چونکه استعداد وقتی بروز میکنه که شخص قابلیت هاشو در مسیر اصلیش به کار گرفته باشه

یه مثال میزنم، مثلا یه کودکی رو در نظر بگیریم که مامانو باباش میخوان ازش پیانیست بسازن همه میدونیم که برای پیانو نواختن شخص باید قابلیت هایی مثل درک موسیقی، قابلیت نت خوانی به صورت پیچیده، دست های قوی انگشتانی به اندازه کافی بلند، اعصابی حساس و قابل کنترل داشته باشه و بعد با پشتکار تمرین کنه حالا فکر کنید که این بچه انگشتاش کوتاهه و دستاش هم قوی نیست

این بچه با تمرین زیاد پیانو رو یاد می گیره و حتی استعداد کودک در نواختن پیانو بروز میکنه و شاید کتابی رو که باید تو یه سال یاد بگیره یه ماهه یاد بگیره اما در مراحل بالاتر پیشرفت، استعداد اون متوقف میشه چرا که دستهاش قابلیت لازم برای نوازندگی استادانه پیانو رو نداره شاید این کودک میتونست نوازنده زبردست ویولون بشه اما چون قابلیت اصلی اون شناخته نشده مسیری دیگه ای رو در پیش گرفته و در نتیجه اونطور که باید و شاید موفق نشده

پس آدم باید قابلیت هاشو خوب بشناسه و بعد قدم در یه مسیر بذاره تا استعدادش به طور کامل شکوفا بشه

انیشتین هم کاملا با این نظر موافقه