Daily Positive Quotes 6

از پریروز که فکرم از استخدامی و کار فارغ شد همش دارم به پذیرش فکر میکنم هنوز گیجم که چیکار کنم برم یا نرم میدونم که این جا هیچ آینده ای ندارم دیگه دلم نمیخواد با دکترا خوندن اینجا به خودم ظلم کنم و اصلا نمیتونم خودمو دوباره دانشجو حساب کنم که بخوام اینقدر اینجا عذاب بکشم مرتب یاد سختی هایی که تو ارشدم کشیدم میفتم خیلی اذیت شدم پایان نامم واقعا سنگین بود و اصلا جواب نمیگرفتم نه امکاناتی برا انجام کارم بود و نه راهنمای درستو و حسابی، سه سال و نیم به خاطر یه مدرک ارشد زحمت کشیدم آخر هم ازش یه مقاله درستو حسابی نشد در بیارم واقعا ناراحت کنندس اینقدر زحمت بکشی بی نتیجه
یه مقاله لاتین فرستادم هنوز جوابش نیومده نگرانم ردش کنن اگه جواب اون میومد یه کم امیدوار میشدم و تلاشم رو بیشتر میکردم
تنهایی رو چیکارش کنم بعد با خودم میگم تو هشت سال دور از خانواده تو شهرهای دیگه درس خوندی و خیلی خوب از پسش بر اومدی چقدر تجربه کسب کردی که اگه تو شهر خودت میموندی اینقدر فکرت رشد نمیکرد و اینقدر دیدت به دنیای اطرافت عوض نمیشد تجربه ای که داری خیلی ارزش داره ولی بعد به خودم میگم آخه اونجا یه کشور دیگس تو کشور غریب با فرهنگ کاملا متفاوت .....
ولی باز این فکر خودمو قبول ندارم همیشه آدم تو همین اختلافای فرهنگی میفهمه که چقدر فرهنگ خودش غلط داره و سعی میکنه اشتباهاتش رو برطرف کنی فرهنگ ما خیلیییییییییییییی مشکل داره حالا تو چرا ناراحتی که میخوای بری یه فرهنگ دیگه یا حتی ازش میترسی
دیگه حاضر نیستم به خودم ظلم کنم خدا رو شکر وابستگی عاطفی هم که به کسی ندارم میمونه مامانو بابام که اگه بتونم خودمو اونجا پیدا کنم شاید بیان پیشم و یا سالی یه بار که میتونم بیام پیششون اونا موفقیت و خوشحالی منو میخوان و من اگه موفق باشم اونا راضی و خوشحالن پس دیگه نگران اونا هم نیستم
با اینجا بودن هیچ آینده ای برام نیست هیچ آینده ای خودم اینو خوب میدونم
می تونید هر چیزی رو فتح کنید

امروز رفتم آزمون استخدامی رو شرکت کردم راننده آژانس میگفت سابقه نداشته که این خیابون اینقدر شلوغ بشه محل آزمون دانشگاه آزاد بود و واقعا نزدیکای دانشگاه اصلا ماشین نمیتونست حرکت کنه و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود، واقعا این همه آدم اومدن امتحان بدن برای یه صندلی خالی خیلی ناراحت کننده بود
سئوالای عمومی که هیچ کدومش از منبعی که خونده بودم نیومده بود حالا خوبیش این بود که تو دبیرستان به گوشم خورده بود و واسم آشنا بود سئوالای اختصاصی رو که هیچ کدومشو بلد نبودم آخه رشته من نبوده که بدونم چی باید جواب بدم حتی نمیدونستم چی بخونم خوب معلومه که بچه های اون گرایش بهتر از پس این سئوالا برمیان لااقل این سئوالا به گوششون خورده
خلاصه صبح خیلی بدی رو پشت سر گذاشتم خیلی از بچه ها هم که اومدن خوشحال و راضی برگشتن
واقعا برا این امتحانا باید چی خوند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برا دلداری به خودم میگفتم خوب اشکال نداره بار اول بود که امتحان میدادی ولی خوب دفعات بعدی چی باید بخونم وقتی منبع مشخصی نیست و زمان هم محدوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چقدر ناراحت کننده
باید معجزه ای بشه که من قبول بشم دلم خیلی میسوزه
خدایا من کاری که باید انجام میدادم رو انجام دادم و تلاشی که فکر میکردم لازمه رو کردم
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند / نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند ......
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار / که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
خیلیا رو می بینی که واقعا تو سمت هایی نشستن که حقشون نیست و خیلی شرایط به نفعشون داره تموم میشه و تازه ماها رو هم از بالا نگاه میکنن
این شعرو به همشون تقدیم می کنم
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست/ جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
![]()
درس تخصصی رو هم که اصلا نمیدونستم باید چی بخونم و یه جزوه همینطوری یه نگاهی کردم ولی الان هیچی یادم نیست
نمیدونم فردا چی میشه ولی اصلا احساس خوبی ندارم خدایا به امید تو

اگر چیزی عرضه کنید که به درد هیچ کس نمی خورد طبیعی است که هیچ کس سراغتان نخواهد آمد فکر کنید مردم چه میخواهند سپس انجامش دهید
مشغول بودن همیشه به معنی مفید بودن نیست کار واقعی وقتی مشخص می شود که نتیجه خوبی بدهد و برای گرفتن نتیجه خوب چیزهایی از قبیل برنامه ریزی، هماهنگی، ذکاوت، شجات و ... لازم است با تظاهر کردن چیزی درست نمی شود
صبر و شکیبایی کلید موفقیت است فقط باید به آن ایمان داشته باشید
نبوغ یک درصد ذاتی و نود و نه درصد به دست آوردنی است
اگر ما به اندازه توانمان تلاش کرده بودیم الان خیلی خیلی شگفت زده تر بودیم
مهمترین نقطه ضعف ما زود تسلیم شدن است، معمولترین راه موفقیت فقط یک بار دیگر امتحان کردن است
من حتی یک روز هم در زندگی ام کار نکردم،آن ها همش تفریح بودند.
چرا وقتی آدم تو یه شرایط سخت قرار میگیره (خدا رو شکر من که تا حالا به غیر از امتحانای درسی شرایط سخت دیگه ای نداشتم) همه غم و غصه هاش فوران میکنه
خیلی مسخرس ها وقتی به دلخواه خودم برنامه ریزی می کنم و کارامو انجام میدم شادم ولی کافیه امتحان داشته باشم قیافم دیدنیه، انگار کتکم زدن گفتن بشین سرکتابا، غم تمام وجودمو فرا میگیره، به یاد همه دوستام میفتم تمام خاطرات برام زنده میشه دوست دارم هی بشینم به اونا فکر کنم یاد گناهایی که کردم میفتم بعد میرم تو آینده مرتب زمانی رو تصور می کنم که نتیجه دلخواهمو نگرفتمو و غمگینم یا آینده ای رو تصور می کنم که به هیچ کدوم از اهدافم نرسیدم و رو همین نقطه ای که الان هستم و دوستش ندارم ایستادم کلا از لحظه حال در میرم و اگه بخوام خودمو مجبور به بودن در زمان حال کنم دلم میخواد بشینم گریه کنم اینگار این فکره یاد گرفته هی تو گذشته و آینده پرسه بزنه و غمگین باشه اینگار لذت میبره منو اذیت کنه
اگر فكر از پرسه زدن در گذشته و آينده فارغ بشه هیچ مشکلی باقي نميمونه
لحظه حال لحظه حضور خداست ولی فکر هی ما رو میبره به گذشته و آینده. گاهی میبره تو آینده ای که منتظرشیم و خوشحالمون میکنه گاهی توآینده ای که ازش می ترسیم و استرسمون رو زیاد می کنه یا میبره به گذشته های تلخ و شیرین
فکرت از ماضی و مستقبل بود / چون از این دو رست مشکل حل شود
خلاصه این فکره حسابی حال منو گرفته

جهان توسط آدمهاي متوسطي كه تنها اعتماد به نفس دارند اداره ميشود و انسانهاي با استعدادي مانند شما هنوز در كشمكش پذيرفتن خودشان و تواناييهايشان هستند و عقب ميمانند علت آن چیست؟؟؟؟؟
ترس پنهاني
حتما شما هم پاي صحبت افرادي نشستهايد كه مدام از آرزوها و كارهايي كه دوست دارند انجام بدهند، حرف ميزنند اما وقتي از آنها ميپرسيد چرا بهدنبال كار مورد علاقهشان نميروند در جوابتان طومار بلند بالايي از موانع و مشكلات را برايتان فهرستبندي ميكنند تا نشان دهند تنها عوامل بيروني كه در كنترل آنها نيست دليل عقبماندگي آنهاست اما يكي از دلايل عقبنشيني وجود ترس پنهاني است كه در اين افراد وجود دارد.
احساس گناه
دليل شايع دوم براي نداشتن اعتماد به نفس، احساس گناه است. بعضي از افراد بابت هر موضوعي خودشان را سرزنش ميكنند و اين سرزنشهاي هميشگي قاتل اعتماد به نفس آنهاست. اگر در حق كسي بدي كردهايد ميتوانيد از او عذرخواهي كنيد و مطمئن باشيد او شما را خواهد بخشيد اما اگر او اين بخشش را برايتان قائل نشد، ديگر فكرتان را درگير اين موضوع نكنيد چون شما آن بخشي كه مربوط بهخودتان بوده است را انجام دادهايد.
انتظارات غیر واقعی
سومين دليل شايع نداشتن اعتماد به نفس، انتظارات غيرواقعي است. اگر از خودتان بيش از تواناييها و فرصتهايي كه در اختيارتان است انتظار داشته باشيد بايد بگوييم با اين كار ضربه بزرگي به اعتمادبهنفستان ميزنيد. ممكن است شما انتظار داشته باشيد كاري را در يك دوره زماني خاص كه برايش برنامهريزي كردهايد به اتمام برسانيد اما به دليل شرايطي غيرقابل پيشبيني آن كار انجام نشد. در اين شرايط نبايد خودتان را سرزنش كنيد كه چرا نتوانستيد اين كار را به پايان برسانيد.
کسی به خدا گفت : "اگر سرنوشت مرا تو نوشتی ، پس چرا آرزو کنم ؟؟ خدا گفت: *شاید نوشته باشم هرچه آرزو کند...
هیچ چیز ترسناكتر و شرمآورتر از این نیست كه چوپان برای پاس داشتن گله، سگهای بیتربیتی نگاه دارد كه به سبب نابسامانی یا گرسنگی یا هرزگی، آمادهی آزار گوسفندان باشند و به جای صفت سگ، صفت گرگ از خود نشان دهند.((افلاطون))
باید اهل باند بازی باشی تا تو بازی باشی
مهم نیست که باسوادی باتجربه ای و اهل علمی تو باند نباشی از پروژه هم تو دانشگاه خبری نیست
اکثر مردم در مضیغه هستن و اثری از شادی و رضایت در چهره تعداد زیادی از مردم نمیبینی
بابای من زیر خرج مونده دیگه نمیدونه از کجا باید بیاره همه بچه هاشم فرستاد دانشگاه تا برا خودشون کسی بشن غافل از اینکه همه بیکارن یا با درآمدی که دارن کاری نمیتونن بکنن فقط وقت می کنن کار کنن یعنی از صبح تا ساعت 5 بری سرکار برای یه حقوق اداره کار که 360 تومنه اگه پسر باشی و بخوای ازدواج کنی با این پول نه میتونی اجاره خونه بدی نه میتونی خرج خورد و خوراکتو بدی اگه ازدواج هم نکنی هزار تا فکر میاد تو سرت وچون داری خلاف غریزت کار میکنی دچار افسردگی و اختلال روحی میشی
دختر هم باشی که باید بری با هزار تا آدم عوضی حرف بزنی کلی به خودشون اجازه بدن باهات خوشو بش کنن با حقتو بخورن یا بهت پیشنهاد بدن (واقعا جامعه ما گرسنه و بیمار زیاد داره و فقط این اسلامی بودن این کشور باعث شده که این آدما به چشم نیان و دیده نشن و همیشه وجه خوبی تو اجتماع داشته باشن، کسایی که موقع ازدواج اینقدر احمق بودن که یه مشاوره نرفتن ببینن از لحاظ غریزه جنسی مثل هم هستن یا نه و حالا که ارضا نمیشن به جون دخترای مردم میفتن، یا طرف به خاطر پز هم که شده زنشو به زور میفرسته بره دکترا بخونه و مدت ها دور از زنش هست و به خودش اجازه میده به دخترای مردم پیشنهاد .... بده و یا استادی که به دانشجوهاش پیشنهاد رابطه میده، دوستی دارم که فقه و حقوق خونده و تو قم وکیله چندین بار قاضی های به ظاهر مسلمون اونجا بهش پیشنهاد صیغه موقت دادن)
دختری که میره سرکار خسته و کوفته میاد خونه تازه با حقوقی که از اداره کار هم کمتره چون الان کار دولتی به هیچ وجه نیست (تو ایران هر بار بخت به کام یه عهده میچرخه به گمونم الان بچه های علوم پزشکی هستن تونستن به جاهای دولتی قدم بذارن) تو شرکت جون میکنن برا 250 یا نهایتا 300 خیلی لطف بهشون کنن و صاحبای شرکت وجدان داشته باشن حقوق اداره کار بدن اگه اعتراض کنی بگی من تحصیل کردم این نباید حقوق من باشه من اینجا دارم با تخصصم کار می کنن میندازنت بیرون و کسی رو میارن که هیچ تخصصی نداره ولی مثل.... کار میکنه اونا کسی رو میخوان که واسشون کار کنه تخصص نمیخوان که
وبعد اون دختر بیچاره با خستگی میاد خونه و فقط وقت میکنه یه غذایی بخوره و بخوابه که دوباره فردا بره سرکار دیگه حساب کنید اگه متاهل باشه بدبختیاش دو برابره
درد من تنهایی نیست
بلکه مرگ ملتی است
که گدایی را قناعت
بی عرضگی را صبر
و با تبسمی بر لب، این حماقت را حکمت خداوند می نامد.
گاندی
سوره سبا آیه 34
و ما در هیچ شهر و دیاری پیامبری بیم دهنده نفرستادیم مگر اینکه مترفین آن ها (که مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه فرستاده شده اید کافریم، اموال و اولاد ما از همه بیشتر است و این نشانه علاقه خدا به ماست و ما هرگز مجازات نخواهیم شد
بگو پروردگار من روزی را برای هر کس بخواهد وسیع یا تنگ می کند (این ربطی به قرب در درگاه او ندارد) ولی بیشتر مردم نمی دانند. و هر چیزی را در راه او انفاق کنید عوض آن را می دهد (و جای آن را پر می کند) و او بهترین روزی دهندگان است
اموال و فرزندانتان هرگز شما را نزد ما مقرب نمی سازد جز کسانی که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند که برای آن ها پاداش مضاعف در برابر کارهایی است که انجام داده اند و آن ها در بهشت در نهایت امنیت خواهند بود.
اين آيات در واقع دنباله آياتى است كه قبلا درباره جنگ احد داشتيم، و در حقيقت اين آيات تجزيه و تحليلى است روى نتائج جنگ احد و عوامل پيدايش آن به عنوان يك سرمشق بزرگ براى مسلمانان، و در ضمن وسيله اى است براى تسلى و دلدارى و تقويت روحى آنها. زيرا همانطور كه گفتيم جنگ احد بر اثر نافرمانى و عدم انضباط نظامى جمعى از سربازان اسلام، در پايان به شكست انجاميد و جمعى از شخصيتها و چهرههاى برجسته اسلام از جمله" حمزه" عموى پيامبر، در اين ميدان شربت شهادت نوشيدند. پيامبر همان شب با ياران خود به ميان كشتگان رفت و براى بزرگداشت ارواح شهدا، بر سر جنازه يكايك آنها می نشست و اشك می ريخت و طلب آمرزش می نمود، و سپس اجساد همه آنها در دامنه كوه احد در ميان اندوه فراوان به خاك سپرده شد. در اين لحظات حساس كه مسلمانان نياز شديد به تقويت روحى و هم استفاده معنوى از نتائج شكست داشتند
اگر به شما زخمى رسيد، آن گروه (کافران) را نيز زخمى همانند آن رسيده است. و ما اين روزها [ى شكست و پيروزى] را ميان مردم می گردانيم تا خدا مؤمنان [واقعى] را معلوم دارد و از شما گواهانى بگيرد، و خدا ستمكاران را دوست ندارد
نام این دانشجو (( آلبرت انیشتین )) بود.
منبع http://www.azamgoli.mihanblog.com
زندگی همیشه اونطوری پیش نمیره که آدم دلش میخواد اما زندگی هیچوقت نامرد هم نیست. اگه تلاش کردمو به اون چیزی که میخواستم نرسیدم مطمئنا بی انصافی نبوده، شاید یه عده ای تلاشی بیشتر از من کرده بودن. شاید قسمت باید یه جور دیگه ای می بوده.
__________
ما فقط باید سهم تلاش صحیح که به عهده خودمون هست رو انجام بدیم بقیش به عهده خداست تقدیر از علم و رحمت خداوند سرچشمه میگیره
تردید برای انتخاب راه صحیح از میون چند راه نشانه اختیاری هست که خدا به ما داده. ما انتخاب میکنیم و در راه رسیدن به هدفمون تلاش میکنیم و خدا هم کمکمون میکنه و چیزی رو که به صلاح ما هست بهمون میده
وقتی تمام تلاشت رو کردی دیگه نباید نگران باشی چون از دید خدا هیچ چیز پنهان نمیمونه و اون بهتر میدونه چی به صلاح تو هست
به خدا اعتماد داشته باش (به خدا ایمان داریم ولی اعتماد نداریم که غصه می خوریم اینم به خاطر اینه که خیلی موقع ها چیزی رو خواستیم و بهمون نداده غافل از اینکه اون چیز اصلا به دردمون نمیخورده)
چه زیبا خالقی دارم،چه بخشنده خدای عاشقی دارم
که میخواند مرا با آنکه می داند گنهکارم
اگر رخ بر بتابانم ، دو باره می نشیند بر سر راهم
دلم را می رباید با طنین گرم و زیبایش
که در قاموس پاک و کبریایی قهر نازیباست
دلم گرم است ، چه زیبا عاشقی را دوست می دارم
می دانم که می داند ، بدون لطف او تنهای تنهایم
خـدای من ، خـدایی خوب می داند
می داند که سائل را نباید دست خالی راند
چه ترس از ظلمت شبها به هنگامی که می گوید
عزیزم...! حاجتی داری اگر ، اینک بخوان من را
که من حاجت روا کردن ، برای بنده ام را دوست می دارم

خیلی ها فکر می کنند در آمریکا، کانادا و کلاً کشورهای غربی زنان محجبه مورد تحقیر هستند و کسی به آنان اجازه رشد و شکوفایی نمی دهد. حال آنکه در کشورهای غربی احترام به عقاید یک اصل خدشه ناپذیر است و اگر کسی از آن سرکشی کند مجازات خواهد شد.
من در اینجا چند نمونه از تصاویر زنان محجبه در سایت های آکادمیک دانشگاه های آمریکا و کانادا را قرار داده ام تا نشان دهم احترام به عقاید و فرهنگ و دین در محیط دانشگاهی به طور کامل وجود دارد. امیدوارم دختران محجبه ایرانی تصور واقعی از جامعه دانشگاهی غرب پیدا کنند.


خدایا منو جزو آدمای با سعادت قرار بده همینطور که تا الان جز افراد سعادتمند بودم که دوستای با ایمانی داشتم و هر کس سر راهم قرار گرفته ایمان داشته و در حقم ظلمی نکرده و همیشه یار و یاورم بوده
اولین مرحله عهد و میثاق میان انسان و خداوند، قدم گذاشتن در راه است
که من فکر میکنم اولین قدمم رو زمانی گذاشتم که در دوره ارشدم اون هدفی که داشتمو عملی کردم با انجام اون بیشتر احساس رضایت از خودم دارم و فکر میکنم در این راه اولین قدمم رو تازه اون موقع گذاشتم وقبلش هیچ چیز در مورد ایمان و خدا و مذهب نمیدونستم
یعنی دقیقا ترم دوم ارشد سال 1387 خدایا کمکم کن قدم های بعدی رو راحتتر بذارم و به سمتت جلو بیام البته یه آدم خیلی موفق باشم و به سمتت بیام نه یه آدمی که حتی تدبیر نداره از عهده مسائل روزمره خودش هم بر نمیاد
تدریجی عمل کردن باعث دوام عمل می شود
شیطان در پیشگاه خداوند اقرار کرده که توانایی فریب افراد با اخلاص را ندارد، یکی از راه های موثر برای تقویت اخلاص یاد معاد است.
بعد با خودم فکر کردم دیدم بنده های خدا راست میگن چرا من اینقدر خودمو اذیت می کنم الان تو این مدتی که فهمیدم استخدام می کنن و فقط 4 نفر تو کل استان می خوان و من فقط میتونم یه جا رو انتخاب کنم غمگینم و مرتب با خودم گلنجار میرم
همش میگم یعنی یه صندلی خالیه با کلی آدم که میخوان تو اون جایگاه بشینن تازه ما کلی سهمیه ای هم داریم حتی تو برگه استخدامی نوشته بود برادر و خواهر شهید. خیلی ناراحت شدم گفتم همیشه این سهمیه ای ها جایگاه های بهتر رو بدست اوردن یعنی بین منو و اون اگه هر دومون به یک میزان زحمت کشیده باشیم اونو انتخاب خواهند کرد تو کنکور هم همینطور بود
بعد شیطونو لعنت می کردم که نه خدا بزرگه این حرفای ناامیدی رو شیطون تو گوشت میخونه که دست از تلاش برداری
ولی همیشه این فکرا تو ذهن من هست که احساس میکنم حقم ضایع میشه و کسایی جایگاه ها رو میگیرن که اصلا لیاقت ندارن یعنی واقعا خواسته خدا هست که اینا برن و جاهای بالا بشینن مطمئنا اینطور نیست شاید هم بی عرضگی ما هم باشه
بی عرضگی از اینکه فضا رو براشون خالی کردیم یعنی خودمونو کشیدیم کنار (البته نه به این راحتی اینقدر که اذیت میشدیم ترجیح دادیم خودمونو بکشیم کنار)
امروز به این نتیجه رسیدم که آدم ضعیف میشینه و غصه شرایط و روزگار رو میخوره و مرتب نق میزنه (نق نقو شدن برا آدمای ضعیفو نادونه که نمیدونن مسائلشونو چطوری حل کنن)
باید مراقب تله های شخصیتی بود واقعا نباید احساس خودکم بینی کرد
باید حداکثر تلاش رو کرد حالا که راهی پیدا نمیشه باید با تلاش و کوشش و پشتکار راه هایی ساخت
من حداکثر تلاشمو با توکل به خدا انجام میدم موفقیت 90 درصدش پشتکار و تلاشه و 10 درصدش هوشه که خدارو شکر هوشه رو داریم به اندازش باید تلاشو پشتکار داشت
کسی که ناامید بشه میدون رو خالی کرده تا بقیه عرض اندام کنن کسایی که حتی لیاقت ندارن
الان فقط تا آزمونش دو هفته وقت دارم باید فعلا زبانو تعطیل کنم بشینم برا اون بخونم تمام تلاشمو کنم خدا شاهده که من همه تلاشمو کردم برا پولی که لازم دارم این هم یه راهه که خدا گذاشته جلو پام امیدوارم از پسش بر بیام
فقط یه بار زندگی میکنیم ای کاش همین یه بار رو به خاطر خودمون زندگی کنیم و مثل آدم زندگی کنیم

کاریابی یه آگهی زده بود که کارشناسی ارشد .... میخواد خیلی ذوق کردم که بالاخره یه جای ارشد میخواد پاشدم از ساعت 12 زدم بیرون که سر ساعت برسم به مصاحبه
فرم پر کردم و منتظر شدم که مدیر شرکت صدام بزنه وقتی رفتم تا رزوممو دید گفت خانم شما که لیسانسو فوقت .... نیست ولی من بهش گفتم من سه چهار سال آزمایشگاه ....کار کردم میتونم از پسش بر بیام هیچی نگفت با بی میلی رزوممو نگاه میکرد بعدم شغل مامانو بابامو پرسید و تعداد خواهرو برادرام و شغلاشون من نمیدونم اینا چه ربطی به کار داشت من هر چیزی که لازم بود تو رزومم نوشته بودم بعد هیچ سئوالی ازم نکرد فقط سکوت میکرد خیلی جو برام سنگین شده بود
گفت سابقه کار..... هم که نداری (تو دلم می گفتم آخه من بیچاره باید از یه جا شروع کنم تا واسم سابقه بشه هر جا میرم که اول اینو می پرسید) ما نمیخوایم اینجا به کسی آموزش بدیم که، دیدم حق با اونه درسته من خیلی علاقه به این کارا دارم و به خودم مطمئنم که صددرصد یاد میگیرم ولی کی حوصله داره یاد من بده
از مصاحبه که اومدم گفتم اشکال نداره اینجا جای من نیست اونا هم تقصیری ندارن انشالله یه نفر خوب پیدا بشه که کارشونو راه بندازهبعد به خودم گفتم پس من باید چیکار کنم هر کس پیشرفتی کرده بالاخره از یه جا بوده من باید از کجا شروع کنم مدرک ارشدم دستمه نشستم تو خونه کار در حد شان و شخصیت خودم کجا میتونم پیدا کنم
نه اینکه بگم کارو عار میدونم نه ولی من دوست دارم جایی کار کنم که آزمایشگاه باشه نیاز به آزمایش و تحقیق و مطالعه داشته باشه خداجونم چیکار باید کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه کم خوابیدم الان که پاشدم کمی وب گردی کردم چون امروز خیلی احساس خستگی و فرسودگی میکردم ولی خدا رو شکر الان بهترم احساس میکنم خدا داره صبور شدن رو بهم یاد میدم اونم به کسی مثل من که اصلا طاقت نه شنیدن نداره
یعضی موقع ها که خیلی دلم از شرایط و زندگیم پره میشینم گریه میکنم که خدایا من که همه تلاشمو کردم ولی چرا به خواستم نرسیدم
ولی واقعا وقتی آدم کلاه خودشو قاضی میکنه و میشینه و با خودش فکر میکنه می بینه یه جاهایی خیلی با زجر یه کاری رو انجام داده یعنی تو ذهنش همیشه فکر میکرده داره تلاش میکنه در حالیکه تلاش نمیکرده دور خودش میچرخیده
واقعا برا بعضی کارا دل ندادم بیشتر زجر کشیدمو خودمو اذیت کردم و بعدش نتیجه دلخواهمو هم بدست نیووردم
وقتی دل به یه کاری بدی و مداومت در عمل داشته باشی خیلی زیبا به خواستت میرسی و بعد به خودت افتخار میکنی