دیروز برا کار با یه جا تماس گرفتم آقاهه گفت شما فردا (جمعه!!!!!!!!!) ساعت 11 تشریف بیارید با هم صحبت می کنیم به ناچار قبول کردم دیگه، پیش خودم گفتم حالا چرا ایشون قرار رو به جمعه موکول کرد این همه روز تو هفتهخلاصه امروز با خواهرم رفتم شرکت خواهرم خونه مامانبزرگ بود و کمی دیر رسید خلاصه 11 و نیم رسیدم شرکت یه آقا دیگه با یه خانم هم اونجا بودن به آقاهه گفتم قرار مصاحبه داشتم گفت منتظر باشین بعد گوشیش رو اورد
گفتم ببخشید این واسه چیه؟ گفت پشت خط هستن
یه آقا صدا کلفت و خوش بیانی پشت خط بود
آقاهه: خانم شما ساعت چند با من قرار داشتین
من: ساعت 11
آقاهه: الان ساعت چنده؟
من: یازده و نیم (با اعتماد به نفس کامل، اینگار نه اینگار که دیر رفتم و طرف سرکار بوده، خوب چیکار میکردم تقصیر خواهرم شد حالا که نمیتونم کاری کنم )
آقاهه: با مکث گفت خوووووووب (فکر کنم منتتظر بود من یه عذرخواهی ای چیزی کنم)
من : آها نمیتونین تشریف بیارین، خوب مساله ای نیست
آقاهه: من الان باید خرید کنم منتظر بمونید میام
من : باشه مساله ای نیست ممنون
یه ربعی نشستیم تا اومد، یه مرد حدودای سن 35 سال، قد بلند با تیپ جین و عینک آفتابی به چشم وارد شد احساس کردم ایشون قرار مصاحبه نداره بیشتر شبیه date بود یعنی اینطوری فکر میکنم که آدم باید تیپ محیط کارش با مهمونیش با پارک رفتنش با دانشگاه رفتنش کلا فرق کنه (بعد گفتم شاید مهمونی ای جایی بوده که اینقدر به خودش رسیده)
خلاصه کار رو برام توضیح داد منم بهش گفتم نه من رو این قسمت کار نکردم اونم اصرار داشت اگه یه مدت کار کنی راه میفتی (من زیاد از محیط اونجا و آدماش خوشم نیومد برا همین خیلی بی تفاوت رفتار میکردم یعنی کلا بی تمایل بودم)
بعد گفتش کسی که دنبال کسب درآمد از طریق یه حرفه ای هست باید تمام چم و خم کار رو بلد بشه، منم یه لبخند زدم گفتم بله شما درست می گید ولی فکر نمیکنم من بتونم این کار رو انجام بدم
یه کم بهش برخورد چون اینگار برعکس شده بود من دنبال کار بودم ولی اون اصرار داشت، بلند شدم که بیام بیرون دیدم قیافش یه طوری مثل اینکه خیلی دلخور شده از بی تفاوتی من مخصوصا اینکه مجبور شده بود دوباره برگرده بیاد شرکت، برا اینکه زیاد بد نشه گفتم
اگه فرد حرفه ای مورد نظرتون تو این کار رو پیدا نکردین من شاید بتونم با کمی وقت گذشتن براتون این کار رو انجام بدم منتها بیشتر نگران وقت و هزینه ای که شما باید صرف کنید هستم اگه آدم حرفه ای پیدا کنید بهتره
اونم با یه غروری گفت، پیدا کردم منتها از شخصیتشون خوشم نیومده
هیچی نگفتم و اومدم بیرون، ولی واسم یه کم هم عجیب بود، کلا هیچ چیزی اونجا منو جذب نکرد که بخوام تلاش کنم اون کار رو واسشون انجام بدم
من بیشتر تمایل دارم با کارم پول در بیارم نه با شخصیتم یعنی یکی دنبال حرفه من باشه
خلاصه امروز هم بیهوده گذشت فقط یه کم تونستم موسیقی تمرین کنم اونم نه با جون و دل