این روزها
امروز دوست دختر لدونی (شادی) اومده بود آزمایشگاه چقدر این دختر نازه هر وقت می بینمش نا خودآگاه لبخند میزنم اونم از من خوشش اومده بهم میگه تو شبیه سیتا هستی گفتم سیتا کیه گفت شیلا خداداد دیگه
پنجمین نفریه که داره این حرفو بهم میزنه منم از قیافه شیلا خداداد خوشم میاد
یه چیزی که در رابطه با لدونی و شادی برام خیلی جالبه اینه که دوست دختره بیشتر نشون میده که ما دوستیم و میخوایم ازدواج کنیم ولی لدونی نه، مثل اینکه تو معذورات قرار گرفته، وقتی دختره میاد تو آزمایشگاه، لدونی مثل اینکه یه همکار رو دیده، اینطوری رفتار میکنه حالا نمیدونم جلو ما اینطوریه یا کلا...یا وقتی مشغول انجام کاریم زنگ میزنه لدونی بهش میگه مگه نگفتم الان سرکارم زنگ نزن، نمیدونم این چه رابطه ایه که یه نفر اینطوری توش تحقیر میشه ولی باز ادامه میده، شادی خیلی نگرانه از رابطه منو لدونی، مرتب از مراحل کارمون سئوال میپرسه و اینکه کی به کی من به لدونی پیام میدم و کی ها بهش زنگ میزنم و تا کی قراره ما همکاری داشته باشیم
من بهش حق میدم ولی گاهی احساس میکنم رابطش واقعا یه طرفس و خودش متوجه نیست ....
و اما مریم و رضا
من نمیدونم چطوری به این مریم عاشق بفهمونم که بابا رضا خروسی بیش نیست و دلش میخواد به هر جایی نوکی بزنه و رد بشه ....
ادامه دارد.....