اردیبهشتی لجباز
دلم میخواد الکلی لجبازی کنم، دلم میخواد با یه چیزی مخالفت کنم و کسی رو حرفم حرف نزنه
بی منطق میشم دلم میخواد غر بزنم و یکی رو عصبانی کنم و اون طرفم هم عصبانی نشه طبق خواسته من عمل کنه
خدا رو شکر هر کسی که تا حالا سر راهم قرار گرفته اینو زود تو شخصیت من فهمیده و زودکوتاه اومده، میدونم این رفتار بالغانه ای نیست ولی گاهی دلم میخواد بچه بشم و اذیت کنم
سر یه موضوعی دوباره با لدنی اختلاف پیدا کردیم، لدنی عادت داره که جواب نده البته نه از رو فروتنی ها نه، میخواد بگه ارزش نداری جوابتو بدم
منم شروع کردم به لجبازی باهاش، سر یه موضوعی که حق با لدنی بود من مخالفت می کردم و مثل بچه ها هی حرف خودمو میزدم
لدنی: شما این حرفا رو جدی میزنید، خدا وکیلی این حرفا رو جدی میگی
من: بله دکتر لدنی (لدنی بدش میاد من بهش میگم لدنی ولی نمیدونم چرا این کلمه از دهن من نمیفته آخه خیلی خوشم اومده)
لدنی: اصلا تقصیر منه که با شما همکاری میکنم همکار داشتم اینقدر با ادب و با شخصیت که آدم از هم صحبتی باهاش لذت می بره، کلی هم تو کار پیشرفت داشتیم
من: خوب من بی ادبم، نحوه همکاریم هم همینطوریه که می بینی
لدنی:نه شما بی ادب نیستی ولی خیلی راحت به من توهین می کنید
من: همینه دیگه، حالا بالاخره من نفهمیدم کاری که من میگم رو انجام میدی یا نه
لدنی: نه
من : باشه پس من دیگه کار نمیکنم، پشیمون میشی صبر کن
لدنی: بمیری، باشه قبول
من: به قول خودت ایول
الان که فکر میکنم می بینم منو لدونی دو تا بچه بودیم که داشتیم با هم حرف میزدیم لدونی رو چه به گفتن بمیری، منو چه به گفتن ایول
وقتی قبول کرد با اینکه حرف من بی منطقی محض بود ولی کلی خوشحال شدم میدونم هم که آخر به خواسته اون عمل می کنم ولی دلم میخواست اون لحظه با لدنی لجبازی کنم و لدنی کوتاه بیاد