مفهوم زندگی


پنج سالم که بود، مادرم به من گوشزد می کرد که شادی کلید زندگیست. وقتی به مدرسه رفتم، از من پرسیدند:
بزرگ که شدی، می خواهی چه کاره شوی؟
من پاسخ دادم می خواهم خوشحال شوم.
آن ها به من گفتند که مفهوم پرسش را متوجه نشده ام.
من به آن ها گفتم:
این شما هستید که مفهوم زندگی را متوجه نشده اید


«جان لنون»

چقدر خودتو میشناسی

امروز دوستم ازم پرسید: سوزی چقدر خودتو میشناسی؟

خیلی فکر کردم و در آخر بهش گفتم نمیدونم، فکر میکنم که هنوز خودمو نمیشناسم

گاهی یه کارایی کردم که بعد باورم نمیشده که من اون کارو کردم یا حتی فکر نمیکردم اگه تو اون موقعیت قرار بگیرم اون کارو انجام میدم ولی انجام دادم ، یا فکر میکردم که حتما در این شرایط خاص اگه قرار بگیرم این کارو میکنم ولی نکردم...

آره ... من امروز به این نتیجه رسیدم که هنوز خودمو نمیشناسم، چقدر کار برا انجام دادن دارم........

میوه درخت مشکلات

علامه جعفری:

برای من از مشکلات نگویید. از محصول مشکلات بگویید. هر مشکلی مانند یک درخت است. اگر درست با آن برخورد کنید، میوه هایی میدهد که حاصلش یک عمر میماند و در غیر این صورت، نهالی میشود هرز، روییده در باغ ذهن شما.

گذشت و رفت

ده سال به سرعت گذشتو رفت،.... از سال 82 (که وارد دانشگاه شدم) تا 92، چه دهه پر فراز و شیبی واسم بود، دهه بعدی چطور خواهد بود ........

خدا میدونه....

یادم باشد

یادم باشد، اگر به اندازه کافی بالا رفته باشم، انسانها و خانه ها و شهر و شلوغی، نباید مانع «دیدن» من باشد.

یادم باشد، اگر به اندازه کافی بالا بروم، دور و برم خیلی شلوغ نخواهد بود و باید تنهایی را تجربه کنم.

یادم باشد، همه ما تجربه های مشابهی داریم اما در ارتفاع های متفاوت. بعضی از ما، در «دریای آب» شنا میکنیم و بعضی در «دریای ابر»

یادم باشد اگر به اندازه کافی بالا رفته باشم، واژه های زیادی برایم بی معنی میشوند: حسادت، مالکیت، پول، حرص، …و واژه های جدیدی معنا می یابند: رشد، پیشرفت، اوج، زندگی…

یادم باشد، اگر به اندازه کافی بالا رفته باشم، لذت هایی را تجربه میکنم که حتی به سادگی نمیتوان با دیگران به اشتراک گذاشت.

اگر به اندازه کافی بالا رفته باشم، باید بار رنجها و لذتها را یک تنه بر دوش بکشم، مگر اینکه باز…پایین بیایم…

(محمدرضا شعبانعلی)

 


God wants to talk to you


لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم الله

نه برای آنچه از دست دادید دق مرگ شوید و نه بدانچه به شما میدهد ذوق مرگ شوید

    (سوره : الحديد آیه : 23)

احساس مسئولیت زیاد از حد

گاهی فکر میکنم که تو زندگیم احساس مسئولیت زیاد از حد نسبت به اطرافیانم دارم

یاد روزی افتادم که قرار بود برا اولین بار سر کلاس به بچه ها درس بدم، همه بچه های 20 الی 21 ساله  بودن و پر از هیجان، برق شادی و شیطنت تو چشماشونو میتونستم ببینم، وقتی به بچه ها نگاه میکردم گذشته خودمو میدیدم، با اینکه تفاوت سنی زیادی نداشتیم ولی مثل خواهر و برادرام باهاشون برخورد میکردم یه جورایی رفیق شده بودیم با هم. همیشه سرکلاس بهشون میگفتم بچه ها خیلی مراقب خودتون باشید خیلی مراقب افکار خودتون باشید ورودی شما هر چی باشه خروجیتون هم همون هست، اجازه ندید پاتون جایی گیر کنه که اونجا جاش نیست (البته خودم هم می فهمیدم که حرفایی که میزنم واسشون سنگینه ولی خیلی سعی میکردن بفهمن و این منو خوشحال میکرد)، هر چی هم تو زندگیتون تلاش کنید تا چیزهای جدید یاد بگیرید باز هم کمه پس وقت خودتونو تلف نکنید شما پزشکای آینده هستید و باید عمر خودتونو بسازید. وقتی کلاس تموم می شد تازه سئوالا شروع میشد و من می فهمیدم که حرفایی که زدم باعث شد بچه ها اصلا به درس گوش نکنن و برن تو خیالات خودشون و جالب بود که سئوال مشترک همشون دوستی و ازدواج بود. گاهی واسم خنده دار بود که دغدغه بچه ها واسه این موضوع خیلی بیشتره تا چیزای دیگه ای که گفتم البته علتش رو به مرور فهمیدم ولی اینم جز چیزایی بود که باید بذارم تو فایل چه میشه کردها، چه میشه کردهایی که دست منو اونا نیست به خاطر فرهنگ یه مملکته، خلاصه اون ترم خیلی خیلی بیشتر از بقیه استادا برا شاگردام وقت گذاشتم نه به خاطر اینکه قراره چیز بیشتری گیرم بیاد احساس مسئولیت میکردم که بهشون یه سری چیزا رو تفهیم کنم مطمئنم که هر کس برداشت خودشو کرد حتی با توجه به ظرفیت خودش در مورد من قضاوت کرد ولی من همیشه یاد این شعر نظامی بودم

من کین شکرم در آستین است

ریزم که حریف نازنین است

بر جمله جهان فشانم این نوش

فرزند عزیز خود کند گوش

من بر همه تن شوم غذاساز

خود قسم جگر بدو رسد باز

من چیزایی که خودم تجربه کردم رو در اختیار همه دانشجوهام گذاشتم  به عنوان یه رهگذر، و مطمئنم جگر من هم که در اون جمع هست حرفای من بهش میرسه همین برام کافیه

یه دانشجویی داشتم که خیلی شیطونو فعال و باهوش بود از بین همشون اونو یه جور دیگه دوست داشتم حرفای منو با دقت گوش میداد و حتی بحث میکرد نظر موافق و مخالفشو خیلی خوب بیان می کرد کلا تونسته بود خودشو تو دل من جا کنه ودیگه رابطمون استاد و شاگردی نبود مثل دوتا دوست شده بودیم که من حتی ازش خیلی چیزا رو یاد می گرفتم، مطمئنم تا چند سال دیگه یه پزشک موفق میشه و باعث افتخار من

من فکرم همیشه اینه که ما همه رهگذریم تو زندگی هم، قرار نیست دائمی تو زندگی هم باشیم

و همیشه به آدمایی که تو زندگیم اومدن چه به صورت دوست، شاگرد، استاد و ... به این نگاه کردم که قراره چی ازشون یاد بگیرم


پذیرش

دانشگاه کیس وسترن ریزرو بهم پذیییییییییییییرش داده، برا یه دانشگاه اپلای کردم اونم فوری پذیرش داد، این دانشگاه تو کلیولند ایالت اوهایو هست رنکینگ خوبی هم تو رشته ما داره

خوشحال باشم یا ناراحت؟ نمیدونم، شاید اگه این پذیرش رو نداشتم الان راحتتر بودم نشسته بودم سر کارو زندگیم ولی الان میگم چرا وقتی باید برم نمیتونم برم

خوشا به سعادت ما که خودمون میدونیم تو زندگی موفق بودیم پتانسیلش رو هم داریم ولی تو کشور خودمون باید خودکشی کنیم تا اینو بفهمن و از توانمون استفاده کنن

الان تو کدوم نقطه زندگیم هستم نمیدونم، فقط میدونم که فعلا مجبورم یه مسیر از پیش تعیین شده رو برم جلو، چقدر دوست داشتم الان اونجا بودم


هم بازی

وقتی داره باهات بازی میشه معنیش اینه تو هم بازی خوبی هستی

اینکه بشینی پیرزن وار طرف را نفرین کنی بدون اینکه بشینی بینی کجا علائم رابطه مشکل دار را دیدی و خودت را به نفهمی زدی؛ خطرناک ترین کاره که با خودت داری میکنی

هر روز درسی تازه از زندگی

یه خوبی ای این وبلاگ من داره که تنها خواننده وبلاگ نویسندشه و این به من جرات میده که هر چیزی رو که میخوام بنویسم

واقعاً ما آدم ها بعضی وقتها یه تصمیم هایی میگیریم، یه کارایی میکنیم، آخرش میگیم حکمت بود، قسمت بود، تقدیر بود…
جایی که باید خودت شوت بزنی، منتظر هیچ خدایی نباش زیرا خدای واحد نظرش بر شوت بنده اش است


وقتی از رابطه خارج بشی و یه زمانی فرصت هضم کردن جریانو به خودت بدی، خیلی راحت بعدها با دیدن خودت تو رابطه (گذشته) و بررسی عملکردت متوجه میشی که چه مسیر درستی رو انتخاب کردی و گاهی حتی به خودت میخندی که واقعا این من بودم ….

دعای سال 92

خدا جونم اول از همه سلامتی خانوادم و خودم رو ازت میخوام جسم و روح سالم رو نصیبمون کن

خدایا نذار اونقدر تنها و بیکار بشم که به هر کاری و به پیشنهاد هر کسی تن بدم

خدایا میخوام اونقدر کار و فعالیت مثبت تو زندگیم داشته باشم که وقتی برای تلف کردن و به بیهودگی گذروندن و بیهوده گفتن نداشته باشم

خدایا مثل همه سال های زندگیم کاری کن که امسال هم آدم های مثبت و مفید سر راهم قرار بگیرن و تاثیر مثبت تو زندگیم بذارن

خدایا اطراف منو با خوبی ها پر کن خوبی هایی که از من یه انسال کامل و بی نیاز بسازه

خدایا میخوام انسان مفیدی باشم برا خودم برای خانوادم و برا جامعم

انشاالله

شروع تازه

این وبلاگو از خرداد سال 91 شروع کردم فکر کنم دلیل هم داشت چون 3 خرداد منو یاد اولین عشق زندگیم مینداخت کسی که تو زندگیم نخواست باشه و هیچوقت دیگه هم نخواهد بود شاید همه پستای قبلی رو حذف کنم تا شروع وبلاگم از سال 92 باشه سالی که همه چیز میخواد تغییر کنه ولی گاهی میگم نمیخوام حذفشون کنم چون باید قبول کنم که اونا هم جزیی از زندگی من بوده حتی اگه درد بوده همشون باعث رشد من شده الکی که نبوده

هنوز تصمیم نگرفتم ولی شروع وبلاگ من از همین الانه


سال نو مبارک

امروز بعد از مدت ها اومدم سراغ وبلاگم، به نظرم اومد که چقدر غمگینه، هر بار که میخوام بیام بنویسم دلم گرفته ولی این بار با دل شاد اومدم

بدون دلیل، یعنی تصمیم گرفتم بدون دلیل خوشحال باشم یعنی حالا که مجبورم تو این شرایط باشم شاد باشم و شادی خودم رو فدای کار و درس نکنم چون اینا ظاهرا دو جز جدا نشدنی از زندگی من هستن

، انشالله که امسال سال خوبی باشه از بیستو نه اسفند کارو درس و زندگی رو تعطیل کردم تا اتاقمو یه روزه خونه تکونی کنم و خرید کنم و سفره هفت سین بچینم و شیرینی درست کنم

چون مجبور بودم همه این کارا را دو روزه انجام بدم حسابی پوستم کنده شده بود و از اونجایی که مدت ها بود فعالیت زیادی نداشتم کلی بدن درد گرفتم ولی  کیکو شیرینی و ژله ای که درست کردم خیلی خوب شد و همه خوششون اومد ازشون عکس هم گرفتم  که هنوز تو لب تابم نریختم عسک سفره هفت سین کوچولویی هم که گرفتم هست فرصت شد همشو میذارم، عید دیدنی فقط خونه مامانبزرگ رفتمو بس بیشتر با خانواده بیرون رفتیم و گشتیم و بعد نشستم ترجمه هایی که رو دستم مونده بود رو تا حدودی انجام دادم البته هنوز نصفش باقی مونده چون آفیس کامپیوترم به هم ریخته و نتونستم هنوز درستش کنم متاسفانه، از روز هشتم هم نشستم سر درسو زندگانی چرا؟؟؟ چون خیلیییییییییی کار رو سرم ریخته که باید انجام بدم فرصت شد تو وبلاگم همه رو مینویسم

انشالله که سال خوبی برا همه باشه