امروز بعد از مدت ها اومدم سراغ وبلاگم، به نظرم اومد که چقدر غمگینه، هر بار که میخوام بیام بنویسم دلم گرفته ولی این بار با دل شاد اومدم

بدون دلیل، یعنی تصمیم گرفتم بدون دلیل خوشحال باشم یعنی حالا که مجبورم تو این شرایط باشم شاد باشم و شادی خودم رو فدای کار و درس نکنم چون اینا ظاهرا دو جز جدا نشدنی از زندگی من هستن

، انشالله که امسال سال خوبی باشه از بیستو نه اسفند کارو درس و زندگی رو تعطیل کردم تا اتاقمو یه روزه خونه تکونی کنم و خرید کنم و سفره هفت سین بچینم و شیرینی درست کنم

چون مجبور بودم همه این کارا را دو روزه انجام بدم حسابی پوستم کنده شده بود و از اونجایی که مدت ها بود فعالیت زیادی نداشتم کلی بدن درد گرفتم ولی  کیکو شیرینی و ژله ای که درست کردم خیلی خوب شد و همه خوششون اومد ازشون عکس هم گرفتم  که هنوز تو لب تابم نریختم عسک سفره هفت سین کوچولویی هم که گرفتم هست فرصت شد همشو میذارم، عید دیدنی فقط خونه مامانبزرگ رفتمو بس بیشتر با خانواده بیرون رفتیم و گشتیم و بعد نشستم ترجمه هایی که رو دستم مونده بود رو تا حدودی انجام دادم البته هنوز نصفش باقی مونده چون آفیس کامپیوترم به هم ریخته و نتونستم هنوز درستش کنم متاسفانه، از روز هشتم هم نشستم سر درسو زندگانی چرا؟؟؟ چون خیلیییییییییی کار رو سرم ریخته که باید انجام بدم فرصت شد تو وبلاگم همه رو مینویسم

انشالله که سال خوبی برا همه باشه