دو نفر به گروه همکارا اضافه شدن مریم و رضا
رضا از اون پسرایی هست که بیشتر وقتش صرف این میشه که به موهاش جلو آیینه برسه اصلا هم کاری نداره که سرکاره اینجا مثلا، راحت شونشو در میاره و مشغول میشه، با خودش به توافق نرسیده که کدوم مدل مو بهش بیشتر میاد دو ساعت موها رو میده یه طرف بعد جهتشو عوض میکنه و از تو آیینه حواسش هست که کی داره نگاهش میکنه
از نظر من بی نهایت با دقت و مرتب و منظمه همه کارش به وقت، وسایل میزش منظم و رفتارش فوق العاده متین و در عین حال هیچ دختری از نگاهش در امان نیست، یه دختر که وارد آزمایشگاه میشه رضا دیگه کار نمیتونه بکنه همش داره نگاهش میکنه 
مریم هم دختر خوبیه ولی اعتماد به نفس خیلی ضعیفی داره و خیلی از رضا خوشش میاد یعنی خیلی سعی میکنه که توجه رضا رو به خودش جلب کنه
ولی رضا انگار نه انگار، هر دختری هم سمت رضا بره یا رضا نگاهش کنه مریم اون روز میخواد خودشو بکشه
کارای آزمایشگاه تقسیم شده مریم که زود رضا رو به عنوان هم گروهی انتخاب کرد، آقای سربه زیر هم که تنهایی و انزوا رو ترجیح میده، لدونی هم علی رغم میل باطنیش مجبور شد با من هم گروه بشه، هر چی هم ازش میپرسم خیلی راحت میگه اینو قبلا صد بار گفتم (حالا یه بار گفته ها)، منم میگم لطفا صدو یه بار بگین بیشتر لجش میگیره 
البته از نظر دکتر لدونی همکاری یعنی اینکه من همش بهش پیام بدم و اون جواب نده یا من وظیفمه که پیگیر حال و احوالش باشم و مراقب باشم بهش بد نگذره و اون فقط نظارت کنه 
از هر 5 تا پیامی که بهش میدم یکیشو فقط در حد آره یا نه جواب میده و یا پیام میده یه زنگ بزن من شارژ ندارم، منم زنگ نمیزنم ظاهرا یادش رفته من همکارشم منم مجبورم مرتب بهش یادآوری کنم
ساعت دوازه ظهر آزمایشگاه قرار داشتیم هر چی منتظر شدم نیومد زنگ زدم جواب نداد پیام دادم جواب نداد، مجبور شدم برگردم ولی بهش پیام دادم گفتم ما مثلا با هم قرار داشتیم، ساعت سه بهم زنگ زده شما الان کجایین؟ گفتم دارم بر میگردم گفت ببخشید من خواب بودم منم که کلا عصبانی شده بودم با صدای بلند بهش گفتم وقتی با کسی قرار میذارین و خوابتون میاد اطلاع بدین که من دو ساعت معطل نشم
اونم عذرخواهی کرد و قرار شد که فرداش من دوباره برم آزمایشگاه
الان هم سه روزه بهش پیام میدم جواب نمیده آزمایشگاه هم پیداش نمیشه بهش زنگ زدم جواب نمیده پیام دادم مشکلی پیش اومده ما با هم قرار داشتیم؟ جواب داده: چیزی نیست یه مسمومیت جزییه ...
تو پیاماش همه چی هست از اینکه خواب بوده نتونسته بیاد امتحان داره نمیتونه یه کاری رو انجام بده، باباش مریضه نمیتونه بیاد سرکار، مسموم شده و ...
خیلی دلم میخواد بهش بگم دکتر ما هم گروهی نشدیم که من از ساعت خوابو بیداری شما و مسائل خصوصی شما مطلع بشم کار رو انجام بده
و اما رضا و مریم
رضا که واقعا فوق العادس اینقدر مرتب و حساب شده کار میکنه، مریم هم عاشقانه باهاش همکاری میکنه
میترسم آخر کار منو دکتر لدونی به نتیجه نرسه ....