پایه های نردبان جای اقامت و باش نیست
در آدمی عشقی و دردی خارخاری و تقاضایی هست
که اگر صد هزار عالم ملک او شود که نیاساید و آرام نیابد.
این خلق به تفضیل در هرپیشه ای و صنعتی و منصبی و تحصیل نجوم و طب و غیرذلک می کنند و هیچ آرام نمی گیرند زیرا آن چه مقصود است به دست نیامده است
آخر معشوق را دلارام می گویند یعنی که دل به وی آرام گیرد پس به غیر چون آرام و قرار گیرد؟
این جمله خوشی ها و مقصودها چون نردبانی است و چون پایه های نردبان جای اقامت و باش نیست ؛ از بهر گذشتن است .
خنک او که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوته شود و درین پایه های نردبان عمرخود را ضایع نکند . (فیه ما فیه)

خنک او که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوته شود و درین پایه های نردبان عمرخود را ضایع نکند . (فیه ما فیه)

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 13:31 توسط سوزی
|