جهان هر كس به اندازه ذهن و بینش اوست
مگسی بر پرِكاهی نشست كه آن پركاه بر ادرار خری روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتی میراند و میگفت: من علم دریانوردی و كشتی رانی خواندهام. در این كار بسیار تفكر كردهام. ببینید این دریا و این كشتی را و مرا كه چگونه كشتی میرانم. او در ذهن كوچك خود بر سر دریا كشتی میراند، آن ادرار دریای بیساحل به نظرش میآمد و آن برگ كاه كشتی بزرگ، زیرا آگاهی و بینش او اندك بود.
جهان هر كس به اندازه ذهن و بینش اوست. آدم مغرور و كج اندیش مانند این مگس است. و ذهنش به اندازه درك ادرار الاغ و برگ كاه.
آن مگس بر برگ کاه و بول خر / همچو کشتیبان همی افراشت سر
گفت من دریا و کشتی خواندهام / مدتی در فکر آن میماندهام
اینک این دریا و این کشتی و من / مرد کشتیبان و اهل و رایزن
بر سر دریا همی راند او عمد / مینمودش آن قدر بیرون ز حد
بود بیحد آن چمین نسبت بدو / آن نظر که بیند آن را راست کو
عالمش چندان بود کش بینشست / چشم چندین بحر همچندینشست
صاحب تاویل باطل چون مگس / وهم او بول خر و تصویر خس
گر مگس تاویل بگذارد برای / آن مگس را بخت گرداند همای
آن مگس نبود کش این عبرت بود / روح او نه در خور صورت بود
(مثنوی، دفتر اول)